خدمات متقابل مدیریت و حسابرسی داخلی در سازمان
خدمات متقابل مدیریت و حسابرسی داخلی در سازمان
خدمات متقابل مدیریت و حسابرسی داخلی در سازمان هر یک از قسمتهای یک سازمان در جهت اثربخشی و کارائی نیاز به ویژگیهائی در محیط فعالیت خود دارد. تعاملات و روابط حرفهای حسابرسان داخلی، به عنوان یکی از قسمتهای مهم سازمان، با سایر مدیران، عامل مهمی در جهت نیل به اهداف حسابرسی داخلی و در مرحله بعد بهره مند شدن سازمان از آن است. حسابرسان داخلی و مدیران قسمتهای مختلف سازمان باید به دقت از وظائف و کارکردها و منافع متقابل همدیگرآگاهی داشته باشند. حسابرسان داخلی باید منطبق با استانداردهای حرفه عمل کرده و همواره در حفظ استقلال نسبی و بیطرفی خود بکوشند. محدوده فعالیتها ، روشها و وظایف حسابرسی داخلی در سازمان و چگونگی گزارشگری آن باید به روشنی مشخص بوده و افراد و گروههای ذیصلاح دائما عملکرد حسابرسی داخلی را مورد ارزیابی قرار دهند. مدیران سازمان نیز باید از نتایج فعالیتهای حسابرسی داخلی در جهت بهبود سازمان و اصلاح عملکردها استفاده کنند. مقدمه حسابرسی داخلی یکی از ارکان سازمانهای امروزی است و شناخت متقابل کارکردها و نیازهای کارکنان حسابرسی داخلی و مدیران سطوح مختلف سازمان از یکدیگر سازمان را در رسیدن به اهدافش یاری می کند. بسیاری از مدیران هنوز به حسابرسی داخلی به صورت سنتی نگاه کرده و اطمینان چندانی به نقش و اهمیت آن در سازمان ندارند در حالی که تحولات زیادی در کارکردها و نقش سازمانی حسابرسی داخلی به وجود آمده است. حسابرسی داخلی نیز مانند سایر بخشهای سازمان باید در جهت اهداف سازمان بطور مؤثر عمل کرده و به ایجاد ارزش افزوده در سازمان کمک کند. در این مقاله سعی شده کارکردهای حسابرسی داخلی و نقاط تماس آن با سایر قسمتهای سازمان توضیح داده شود. حسابرسی داخلی در سازمان در دهه های اخیر تعاریف فراوان و گوناگونی توسط مراجع و صاحبنظران امور مالی و حسابداری در مورد حسابرسی داخلی ارائه شده است و سرانجام انجمن حسابرسان داخلی آمریکا در ژوئن 1999 در هیأت مدیره انجمن به اتفاق آرا تعریف جدیدی از حسابرسی داخلی به شرح زیر ارائه کرده است: ‹‹حسابرسی داخلی فعالیتی مشاورهای ، اطمینان آور ، مستقل و بی طرفانه است که به منظور افزودن ارزش و بهسازی عملیات سازمان طراحی میشود . هدف آن کمک به سازمان برای نیل به اهداف خود از طریق ارزیابی و بهسازی کارآیی فرایندهای مدیریت خطر، کنترل و نظارت سازمانی، با رویکردی منظم و منضبط است .›› متأسفانه بیشتر سازمانها وظیفة اصلی حسابرسی داخلی را بررسی کفایت کنترل های داخلی و قابلیت اتکای اطلاعات صورتهای مالی تعیین کرده اند. اما در حال حاضر همان طور که از این تعریف برمیآید دامنة فعالیتهای حسابرسی داخلی به مراتب بیش از پیش گسترش یافته است آنها به بررسی کارایی عملیات، قابلیت اتکای فناوری اطلاعات، اثر بخشی و کارایی معاملات تجاری داخل و خارج از کشور، کمک به بهبود فرایندها و عملیات شرکت و نظارت بر رضایت مشتریان میپردازند. این وظیفه جدید در کنار همان کارکرد قدیمی یعنی جست جو و کشف تقلب، صورت میگیرد. به عبارتی دیگر، دامنة فعالیت آنها به مراتب از فضای کنترل مالی و نقش مباشرتی سنتی فراتر رفته است. از این زمان حسابرسان داخلی هم موقعیت موجود را درک کرده و تصمیم گرفتند از نقش حمایتی خود فراتر رفته و نقش پویاتر و اساسیتری در ساختار مدیریت داشته باشند و خدمات متنوعی را ارائه دهند. مدیریت نیز به گسترش خدمات ارائه شده از سوی آنها واکنش خوبی نشان داد و حسابرسان داخلی نقش و اهمیت بیشتری در بهبود عملیات سازمان پیدا کردند. این نقش نوین نیز برای مدیریت به مراتب ارزشمند تر بود زیرا توصیه حسابرسان داخلی غالباً مفیدتر از توصیههایی بود که نوعاً از طرف حسابرسان مستقل ارائه می گردید و مهمتر آنکه یافته ها در داخل سازمان باقی مانده و منتشر نمیشود. به طور کلی حسابرسی داخلی طراحی و اثر بخشی سیستم کنترل را ارزیابی میکند. یک سیستم کنترل داخلی که از طراحی خوب برخوردار باشد اطمینان می دهد، که اهداف سازمان با هزینه های معقولی انجام خواهد شد . منظور از سیستم کنترلی کارا سیستمی است که آنچه در هر مرحله طراحی مد نظر بوده به انجام برساند . اداره کنندگان واحد تجاری که از خدمات حسابرسی داخلی بهرهمند می شوند، هیئت مدیره و مدیران اجرائی واحد تجاری هستند. ارائه اطلاعات مربوط به کفایت و کارآیی نظام کنترل های داخلی و کیفیت عملکرد واحد تجاری به مدیریت ، از مسئولیتهای حسابرسان داخلی است. اطلاعاتی که به هر یک از حوزههای مدیریت و مدیران ارائه میشود، ممکن است با توجه به نیازها و خواستههای آنان، از لحاظ شکل و جزئیات متفاوت باشد. حسابرسی داخلی با بررسی و ارزیابی عملکرد واحدها و بخشهای تابعه نسبت به عملکرد مناسب مدیران واحدها در جهت منافع سازمان، اطمینان میدهد. دامنة فعالیتهایِ وسیع و جامعِ حسابرسی داخلی، بررسی ادواری و ضمنی سازمان توسط حسابرسیداخلی و استقرار حسابرسیداخلی در داخل سازمان، حسابرسی داخلی را مرجعی مناسب و صاحب صلاحیت برای کنترل و ارزیابی تصمیم گیریهای مدیران ساخته است. برقراری و پیاده سازی حسابرسیداخلی نقطهای برای شروع یک سیستم مدیریت پیشرفته است و به تبع آن برقراری یک نگرش مناسب برای حسابرسیداخلی یکی از مهمترین اقدامات است. برای دستیابی به اهداف حسابرسی داخلی نیز باید سطح بالایی از عملکرد و اثربخشی در حسابرسی داخلی وجود داشته باشد. حسابرسی داخلی و حسابداری مدیریت به دلیل ویژگیهای کاری و عملیاتی حسابرسی داخلی و حسابداری مدیریت دارای نقاط مشترک فراوانی هستند. حسابرسی داخلی نوین به دلیل مهارت حسابرسانش، ارائه پیشنهاد برای همه جنبههای سازمان، اختیارات و استقلال تاریخیاش در موقعیت خوبی برای ایجاد مشارکتی سازنده با سایر قسمتهای سازمان، قرار گرفته است. وسعت آموزشها، حسابرسان را قادر به درک فرایندهای تجاری و تولید و مشارکت در امر بهبود آن کرده و اختیار حسابرسی برای کمک به سازمان در جهت نگهداری و بهبود مستمر محیط کنترلی موجب ایجاد فرصتی برای حسابرسی داخلی در ایفای نقش فعال برای بهبود سازمانها شده است. حسابرسی داخلی دائماً نسبت به علائم هشدار دهنده ساختار هزینه یابی و مراکز هزینه از طریق رسیدگی به آنها حساسیت نشان میدهد و از این طریق آشکارا در استفاده بهینه از منابع و کارایی سازمان مشارکت میکند. حسابرسان داخلی می بایست بر تمامی مراحل پیادهسازی و استفاده از سیستم های هزینهیابی نظارت کنند. آنها میبایست از همان مراحل ابتدائی پیاده سازی سیستم ها و در جلسات طراحی محصول، جلسات مهندسی تولید و جلسات برنامهریزی و کنترل تولید شرکت کنند. علاوه بر این، حسابرسان داخلی با ردیابی شاخصهای ضایعات ، ارزیابی اثربخشی و کارایی، حسابرسی عملیاتی را گسترش می دهند و به طور کلی بهعنوان یک ارزیاب مستقل، حسابرسان میتوانند مشاهده کنند، درخواست نمایند و فرصتهای حذف اتلاف و ساده سازی عملیات را بشناسانند. حسابرسان داخلی محرکی برای پذیرش سیستم های جدید توسط مدیران بوده و در پیاده سازی موفقیتآمیز و نگهداری مؤثر سیستم های اطلاعاتی نقش دارند و نیاز به تغییرات سیستم های اطلاعاتی را تشخیص میدهند. بنابراین، برخی اطلاعات به دست آمده در طول حسابرسی داخلی ممکن است مورد استفاده مراجع و نهاده های بررسی کننده ای چون ارائه کنندگان خدمات مشاوره مدیریت و حسابداران مدیریت (وبالعکس) قرار گیرد که در جست جوی راهکارهایی برای بهبود عملکرد سازمان هستند. از سوی دیگر، بسیاری از نوشتارهای مربوط به مضامین مدیریت در 30 سال گذشته در بارة مفهوم کنترل بحث کرده اند. بزرگان و نظریه پردازان علم مدیریت همگی به شکلها و تعاریف متفاوت کنترل را به عنوان یکی از وظایف مدیریت شناسایی کردهاندو مدتها است که مدیران سازمان موفق دریافتهاند که کنترل بدون جانبداری و اغماض مکمل سازماندهی و هدایت بوده و میتواند عملکردها را سنجش، ارزیابی و اصلاح کند و از انجام کامل برنامه ها اطمینان دهد. در سازمانهای کشورمان کنترل مؤثر و بدون جانبداری حلقه گم شده در فعالیتهای اجرائی مدیران است و اثربخشی عملکردها را با چالش جدی روبه رو ساخته است و از آنجا که حسابرسی داخلی نقش مهمی در فرایند کنترل ایفا می کند توجه و استفاده بهینه از توانائی و قابلیتهای حسابرسی داخلی مزایای فراوانی برای مدیران دارد. آنچه که مدیران باید از آن آگاهی داشته باشند این است که حسابرسی داخلی با داشتن چهار شرط کلی اثر بخش خواهد بود که این شروط عبارتند از: 1) برطرف کردن نیازهای ذینفعان، 2)دستیابی به ظرفیتهای بهترین سطح(کلاس)، 3) به کارگیری استانداردهای حرفهای قابل اجرا، 4) اندازهگیری نتایج. البته این شروط بسیار کلی در نظر گرفته شده اند. رویکرد حسابرسی داخلی باید اصولی , منطقی و شامل روشهای کنترل و بررسی نهایی کار باشد. حسابرس داخلی باید شواهد و مدارک کافی را برای همه نتیجه گیریها و قضاوتهای خود به دست آورد. رابطه سازمانی مدیران و حسابرسی داخلی جایگاه حسابرسی داخلی باید به گونهای باشد که بتواند بطور اثر بخش عمل کند. از این رو، پشتیبانی مدیریت سازمان از حسابرسی داخلی، یک ضرورت است. حسابرسی داخلی باید با مشورت با مدیریت، ضرورتها و اولویتهای کار خود را تعیین کند. بنابراین، رییس حسابرسی داخلی باید آزادانه به مدیران ارشد، دسترسی داشته باشد و به آنها گزارش کند. نتایج یک تحقیق نشان میدهد که عملکرد حسابرسی داخلی بیشتر به جایگاه مستقل آن بستگی دارد و حسابرسی داخلی با جایگاه سازمانی مناسب و مستقل از واحدهای مورد حسابرسی از لحاظ ویژگی استقلال همانند حسابرسی داخلیِ برون سپار شده است. با تامین جایگاه مناسب حسابرسی داخلی در ساختار سازمانی، میتوان نسبت به استقلال واحد حسابرسی داخلی اطمینان لازم را به دست آورد. موقعیت سازمانی حسابرسی داخلی به توانایی و اثر بخشی آن بستگی دارد. در بیشتر سازمانها وظایف حسابرسی داخلی در بخش مالی و زیر نظر مدیر اجرایی است. این موقعیت تا حدی قابل قبول و رضایت بخش است ، زیرا حسابرسی داخلی باید به کسی گزارش دهد که کل بخش عملیاتی را بررسی می کند. داشتن استقلال سازمانی کافی و بی طرفی باعث می شود که خدمات حسابرسی داخلی به بهترین شکل ارائه شود هر چند برخی معتقدند که بیطرفی در عمل یک افسانه است و دستیابی به یک بیطرفی واقعی به دلیل ویژگیهای اقتصادی و فشارهای موجود دستنیافتنی است. ولی موضوع اینجاست که باید سعی شود تا در بهترین موقعیت ممکن قرار گرفت. از آنجایی که دامنة اثر بخشی فعالیتهای حسابرس داخلی به میزان پذیرفتگی مافوقش بستگی دارد، موقعیت سازمانی نسبتاً بالا و حمایت بی چون و چرای مدیریت مافوق برای حسابرسی داخلی لازم و ضروری است. حسابرسان داخلی باید موقعیتی هم تراز با مدیران اجرایی داشته باشند و جزو کارکنان آنها نباشند. همچنین باید توجه داشت که اگر حسابرسان داخلی توانستند وظایف خود را به طور مؤثری انجام دهند به دلیل حمایت مدیریت است زیرا که آنها دارای هدف مشترکی هستند. اما داشتن موقعیت انحصاری، ممتاز و نسبتاً بالا در نمودار سازمانی به طور خودکار، مسائل را به طرز اثربخشی حل نمیکند. معمولاً حسابرس داخلی به حمایت مدیر عامل نیاز دارد. در سازمانهای پیشرو معمولاً یک مدیر اجرایی قوی حامی نیروهایش است و آنها را هدایت میکند. در گام نخست حسابرس به حمایت او نیاز دارد. در نقطة مقابل نیز مدیر می تواند منافع قابل توجهی را از خدمات حسابرسی انتظار داشته باشد. مدیران معمولاً یک زمینة تخصصی دارند. شایسته است حسابرس داخلی فعالیت خود را در زمینه ای شروع کند که مدیر با آن آشنا باشد و این بهترین فرصتی است که میتواند توانایی خود را نشان دهد. در مرحله اجرا نیز رئیس واحد حسابرسی داخلی باید طرح حسابرسی داخلی را با مشورت و نظر مدیریت ارشد سازمان تهیه کند. حسابرس داخلی باید زمان بندی اجرای حسابرسی داخلی را با هماهنگی و مشورت مدیریت واحدهای مورد رسیدگی، تنظیم کند, مگر در موارد نادری که رسیدگی بدون اعلام قبلی , از ضروریات حسابرسی است . مشورت با مدیریت سازمان می تواند زمینه هایی را برای حسابرسان داخلی روشن کند که مورد توجه خاص مدیریت است. یافته های حسابرسی داخلی باید محرمانه تلقی و تنها با مدیرانی در میان گذاشته شود که مسئول مستقیم واحد مورد رسیدگی هستند، مگر اینکه آنان، با مطرح کردن گسترده تر موضوع, به روشنی موافقت کرده باشند. همچنین گزارش حسابرس باید پس از مذاکره با مدیریت تهیه شود . این گونه مذاکرات برای برقراری رابطه خوب و صمیمانه بین حسابرس داخلی و مدیریت، ضروری است . حسابرسی داخلی یکی از ارکان سازمانهای امروزی است که شناخت متقابل کارکردها و نیازهای کارکنان حسابرسی داخلی و مدیران سطوح سازمان را در رسیدن به اهدافش یاری می کند. شناخت کافی مدیران و تفاهم متقابل متأسفانه مدیران تمایلی به استفاده از خدمات حسابرسان داخلی ندارند مگر آنکه متقاعد شوند که خدمات آنها با ارزش است. بنابراین، حسابرسان نیز باید نشان دهند که قادرند اموری را انجام دهند که از آنها انتظار می رود. همة مدیران موفق در پی کسب نتایج خوب به خصوص در مقوله هایی هستند که اثر بخشی آنها اندازه گیری می شود. مدیر فروش علاقه مند به بهبود عملکرد فروش، مدیر تولید خواهان حداکثر کردن تولید و مدیر عامل خواستار حداکثر کردن سود است. یکی از ویژگیهای مدیران خوب، دانستن این مورد است که چگونه بایستی پیش رفت، آنها خواستار اجرای منظم وظایفی هستند که در مورد آن مسئولیت دارند، یا هنگامی که مشکلی نیست میخواهند بدانند نقاط مشکل آفرین کجاست و چگونه می توان آنها را حذف کرد یا حداقل ثابت نگه داشت. درک این موضوع که یکی از هدفهای حسابرسی داخلی ، کمک به مدیریت در دستیابی به هدفها و برنامه های آنها است کمک بزرگی به تفاهم و همکاری متقابل مدیران سطوح مختلف سازمان و حسابرسان داخلی می کند. عدم شناخت کافی مدیران از نقش و اهمیت حسابرسی داخلی و عملکرد آن در راستای اهداف سازمان و مسئولیتهای آنان یکی از مهمترین عوامل سازمانی عدم توسعه به کارگیری حسابرسی داخلی در سازمانهاست. مدیران نیز باید بدانند که دامنه فعالیت واحد حسابرسی داخلی بدون هیچ گونه محدودیتی، تمام فعالیتهای سازمان بوده و حسابرس داخلی از اختیار لازم برای دسترسی به کلیه اسناد و مدارک ، داراییها و کارکنان سازمان برخوردار است تا حسابرسی ، به طور اثر بخش انجام پذیرد و حسابرس بتواند مسئولیتهای خود را به گونهای درست و مناسب ، انجام دهد. حسابرسی داخلی نیز باید توانایی آن را داشته باشد که نیازهای ذینفعان خود را بشناسد و در این راه باید نیازهای ذینفعان خود را بشنود. مدیریت سازمان باید اطمینان یابد که به طور کافی و مناسب به گزارشهای حسابرسی داخلی توجه میشود . حسابرس داخلی باید اطمینان یابد که درباره پیشنهادهای حسابرسی داخلی ، اقدامات لازم صورت گرفته است یا مدیریت ، از میزان خطر ناشی از اعمال نشدن آنها آگاهی داشته و آن را پذیرفته است. عدم وجود پشتوانه اجرائی برای پیگیری گزارشهای حسابرسی داخلی یکی از مهمترین موانع سازمانی عدم توسعه حسابرسی داخلی در سازمانهاست. حسابرس داخلی برای اینکه بتواند کلیه وظایف خود را به نحو شایسته انجام دهد نیاز به اعتماد اشخاصی دارد که با وی ارتباط دارند. روابط کاری صمیمانه این امکان را به وجود می آورد که کار حسابرسی داخلی مورد پذیرش قرار گیرد و پیشنهادهای حاصل از آن را نیز به کار گرفته شود، اما حسابرس داخلی نباید اجازه دهد که بی طرفی او در این ارتباط، خدشه دار شود. ارزیابی کنندگان چه کسانی هستند ؟ از آنجا که خدمات حسابرسی داخلی همه بخشهای سازمان را در بر می گیرد، گروههای مختلفی وجود دارند که مجاز به ارزیابی عملکرد حسابرسی داخلی هستند. به جز رئیس حسابرسی داخلی که الزاماً با همه جنبه های عملکرد حسابرسی داخلی سروکار دارد، هر یک از این گروهها دارای انتظارات و منافع گوناگونی هستند و بنابر این , عملکرد حسابرسی داخلی را از جنبه های مختلف مورد توجه قرار می دهند . هیئت مدیره ( یا عامل ) سازمان, با نفوذترین گروهی است که عملکرد حسابرسی داخلی را ارزیابی می کند. هیئت مدیره به خاطر مسئولیتهای کلی که به عهده دارد همواره میخواهد یک واحد حسابرسی داخلی اثر بخش در اختیار داشته و در سیستم کنترل داخلی سازمان نیز نقاط ضعف با اهمیتی وجود نداشته باشد. بسیاری از سازمانها بنابر مقررات, موظفند کمیته حسابرسی یا شکل دیگری از واحد بررسی کننده غیر اجرایی داشته باشند یا خود تصمیم به داشتن آن گرفته اند. یکی از وظایف اصلی این کمیته یا واحد, ارزیابی عملکرد حسابرسی داخلی است. واحد بررسی کننده غیر اجرایی به همان نکات و جزییات پشتوانه ای توجه دارد که هیئت مدیره (یا عامل ) سازمان، مورد توجه قرار می دهد . برای مثال, واحد مزبور میخواهد پیشرفت کار سازمان را در مقایسه با برنامه ها، هزینه های انجام شده و یافته های عمده و با اهمیت حسابرسی داخلی، بسنجد. مدیران ارشد سازمان نیز عملکرد حسابرسی داخلی را از این دید ارزیابی می کنند که مطمئن شوند عملکرد حسابرسی داخلی، کارایی و اثر بخشی فعالیتهای سازمان را افزایش می دهد . مدیران ارشد برای انجام این کار، ارزش کار حسابرسی داخلی را با توجه به نوع، تعداد و کیفیت گزارشهای حسابرسی، ارزیابی می کنند و به ویژه میخواهند اطمینان یابند که پیشنهادهای حسابرسی داخلی, عملکرد سازمان را به گونه ای اثر بخش، بهبود می بخشد. در هر صورت هزینه ها و بهرهوری حسابرسی داخلی را ارزیابی می کنند تا از استفاده درست از منابعی که در اختیار حسابرسی داخلی قرار داده اند، اطمینان یابند. ارزیابی عملکرد واحد حسابرسی داخلی، به گروههای درون سازمانی منحصر نمی شود. حسابرسان مستقل به منظور تعیین میزان اتکای خود بر کار حسابرسی داخلی، عملکرد آن را می سنجند و همچنین, نقاط ضعف سیستم کنترل داخلی را که حسابرسان داخلی در طول حسابرسی های خود کشف و گزارش کرده اند، مورد توجه قرار می دهند . علاوه برحسابرسان مستقل، دیگر مقامات ذیصلاح قانونی، مانند اداره نظارت بر موسسات آموزش عالی، نیز به عملکرد حسابرسان داخلی توجه دارند که تاکید این گروهها بیشتر بر رعایت استانداردهای حرفه ای ( توسط حسابرسان داخلی ) است . سرانجام , رئیس حسابرسی داخلی باید عملکرد حسابرسی داخلی را از همه جنبه ها ارزیابی کند تا به همه گروههای یاد شده در بالا اطمینان دهد که عملکرد واحد حسابرسی داخلی، اقتصادی، کارآمد و اثر بخش است . نتیجه گیری مدیران باید از کارکردهای قسمتهای مختلف سازمان آگاهی داشته باشند تا خواستها و نیازهای مختلف اجرائی و اطلاعاتی خود را از آنها مطالبه کرده و قسمتها را مورد ارزیابی قرار دهند. حسابرسی داخلی یکی از ارکان مهم هر سازمان پیشروئی است که میخواهد در محیط تجاری رقابتی و رو به گسترش امروزی با موفقیت به پیش برود. حسابرسی داخلی دارای کارکردهای زیادی است و دستیابی آن به اهدافش و به بیان دیگر، برخورداری از یک حسابرسی داخلی اثربخش، کمک شایانی است به سازمان در راه دستیابی به اهداف خود. حسابرسی داخلی به عنوان یکی از ارکان سازمان بوده و در چارچوب تعریف شده جدید خود برای اثر بخشی دارای ویژگیهائی است که شناخت این ویژگیها از یک طرف به مدیران در راه ایجاد یک تعامل سازنده کمک می کند و از طرف دیگر، حسابرسان داخلی را متوجه وظائف و حدود و اختیارات خود میسازد. حسابرسی داخلی باید از جایگاه سازمانی متناسب با انتظارات مدیریت که تامین کننده استقلال و بی طرفی آن باشد، برخوردار بوده و عملیات خود را بدون جانبداری و اغماض انجام دهد. اهداف و شرح کاری و محدوده عملیات حسابرسی داخلی باید توسط مدیریت ارشد و با توجه نوع فعالیتهای سایر قسمتهای سازمان تعیین و به کلیه قسمتهای سازمان معرفی و ارائه شود. آنها باید افرادی با تجربه و دانش کافی بوده به صورتی که قابلیت بالائی در درک فرایندها و شناخت و اصلاح سیستم ها داشته باشند. حمایت کافی مدیران باید پشتوانه محکمی برای ضمانت اجرائی گزارشها، پیشنهادها و نتایج حاصل از رسیدگی باشد. مدیران سطوح مختلف و حسابرسان داخلی باید با درک متقابل وظائف یکدیگر در ایجاد شناخت متقابل و روابط کاری صمیمانه تلاش کنند. مدیرانی که می خواهند حسابرسی داخلی اثربخشی در اختیار داشته باشند باید همواره نسبت به ارزیابی قسمت حسابرسی داخلی حساس بوده و در جهت تقویت آن و بر طرف ساختن نقاط ضعفش اقدام کنند. منبع: 1. نیکخواه آزاد، علی و قناد، حمید رضا،«عوامل عدم توسعه و روشهای ارتقای حسابرسی داخلی در ایران» مجله بررسیهای حسابداری و حسابرسی زمستان 76و بهار77 شماره 22-23 . 2. Ahlawat, Sunita S., and Lowe, D. Jordan. '' An Examination of Internal Auditor Objectivity: In-House versus Outsourcing''. Auditing : A Journal of Practice & Theory. Vol.23, No2 September 2004 pp.147-158. 3. Anderson, Dick. "Strengthening Internal Audit Effectiveness". Corporate Governance , September 15,2004, Dow Jones & company,Inc. 4. Bae, Benjamin., Epps, Ruth W., Gwathmay, Susan S., "Internal Control Issues". Information System control Journal.Volume 4, 2003 5. Flott, Leslie W. ''Quality Control'' ,Internal Auditor Journal, november 2000. 6. Krogstad, Jack L., Ridley, Anthoney, J & Rittenberg, Larry E, "Where We Are Going?" .Internal Auditor Journal, oct, 1999. PP 27-33. 7. Ray, M.R., & Gupta, P.P. "Activity Based Costing" Internal Auditor Journal (Desember 1992) ;PP45-51 8. Robbins, Stephen P. "Organizational Behavior" NewJwrsey,1993.p45. 9. Stoner,E. & Stagliano, A.J. "A Survey of U.S Manufacturers on Implemention of ABC" Journal of Cost Management (March/April 1997);PP39-41. 10. Tatikonda, L.U., & Tatikonda, R.J., "Overhead Cost Containment" Internal Auditor Journal, (February 1993);P51-55.
حسابرسی داخلی
حسابرسی داخلی کنترل داخلی هر سیستم یا مجموعه ای از کنترل ها اعم از مالی و غیر مالی که برای دستیابی به اطمینانی منطقی از تحقق موارد زیر بر قرار می شود... 1- اثر بخش و کارآمد بودن عملیات 2- قابل اتکا بودن اطلاعات مالی و گزارشگری آن 3- رعایت قوانین و مقررات
دلائل استفاده از سیستم کنترل داخلی 1- واحد های اقتصادی هم از لحاظ اندازه و هم از لحاظ پیچیدگی فعالیت چنان رشد میکنند که کنترل مستقیم و انفرادی آنها نا ممکن میشود. از این رو کنترل های داخلی برای اعمال مدیریت و سرپرستی در راستای برنامه های استراتژیک ضروری است . 2- واحد های اقتصادی دارای الزامات قانونی میباشند که باید به آنها عمل شود . از این رو باید کنترل های داخلی لازم را برای شناسایی و کنترل میزان رعایت این گونه الزامات قانونی برقرار نمایند . عناصر تشکیل دهنده کنترل داخلی 1- بررسی موثر و کارآمد توسط مدیریت غیر اجرایی 2- وجود سیستم کنترل مدیریتی شامل تعیین و تدوین هدف ها و برنامه ها – نظارت و سرپرستی یا کنترل مسائل مالی و همچنین اقدامات پیشگیرانه و اصلاحی 3- وجود سیستم ها و روشهای کنترل مالی و عملیاتی شامل محافظت از دارایی ها – تفکیک وظایف – روش های صدور مجوز و تصویب و سیستم های اطلاعاتی 4- وجود یک واحد حسابرسی داخلی که طبق اصول و استاندارد های حسابرسی داخلی فعالیت کند هدفهای کنترل داخلی و حسابرسی داخلی سیستم کنترل داخلی به منظور اطمینان یافتن از موارد زیر استقرار می یابد : 1- اعمال شدن سیاست ها و خط مشی های سازمان 2- شناسایی و شناساندن اصول و ارزشهای سازمان 3- رعایت قوانین و مقررات 4- دقیق و قابل اعتماد بودن صورت های مالی و سایر اطلاعات منتشر شده 5- مدیریت کارآمد و اثر بخش نیروی انسانی و سایر منابع هدف حسابرسی داخلی کمک به مدیریت است تا اطمینان یابد کلیه موارد بالا به همان گونه که باید اجرا یا رعایت میشود . تعریف حسابرسی داخلی وظیفه ارزیابی مستقلی است که توسط مدیریت سازمان برای بررسی سیستم کنترل داخلی ایجاد میشود . حسابرسی داخلی کفایت سیستم کنترل داخلی را از لحاظ اثر بخش و کارآمد بودن استفاده از منابع سازمان آزمون ارزیابی و گزارش میکند . حسابرسی داخلی چگونه سازمان را یاری میکند : حسابرسی داخلی مدیریت را در انجام دادن مسئولیت ها و وظایف خود از طریق تقویت کنترل های داخلی یاری میکند. حسابرسی داخلی میتواند : 1- نقش بازدارنده را در برابر سوء استفاده کنندگان احتمالی داشته باشد 2- کنترل را در جهت پیشگیری یا آشکار کردن تقلب و اشتباه بهبود بخشد 3- با انجام دادن حسابرسی داخلی تقلب ها را کشف کند 4- با شناسایی موارد اتلاف منابع و عدم کارایی سبب صرفه جویی شود تفاوت حسابرس داخلی و حسابرس مستقل 1- تفاوت در رابطه با استفاده از حسابرسی داخلی و مستقل حسابرسی مستقل معمولاً یک ضرورت قانونی است و مدیریت سازمان آن را بوجود نمی آورد ولی حسابرسی داخلی ارزیابی مستقلی است که توسط مدیران سازمان ( احتمالاً در اجرای یک الزام قانونی ) بوجود می آید. 2- تفاوت از نظر هدف های اصلی هدف اصلی حسابرسی مستقل اظهار نظر در این مورد است که صورتهای مالی به درستی تنظیم شده است و وضعیت سازمان را به نحوی مطلوب نشان میدهد و دارای اشتباه و تحریف با اهمیت نیست . هدف اصلی حسابرسی داخلی بررسی تمامی سیستم کنترل داخلی میباشد . 3- تفاوت در رابطه با بررسی کنترل های داخلی حسابرسی مستقل ممکن است در مورد سیستم کنترل داخلی نیز اظهار نظر کند اما این اظهار نظر به کنترلهایی محدود میشود که حسابرسان آن را به عنوان بخشی از کار خود مورد ارزیابی قرار داده اند ولی حسابرسی جامع کنترل های داخلی از وظایف حسابرسان داخلی میباشد . 4- تفاوت در رابطه با نوع همکاری با موسسه حسابرسی داخلی در استخدام شرکت بوده و مستمراً با مدیریت همکاری دارد در حالی که حسابرسی مستقل فقط به موجب قرارداد وارد شرکت میشود . 5- تفاوت در رابطه با مسئولیت مسئولیت حسابرسی مستقل عموماً در برابر اعضاء مجمع عمومی یا صاحبان سهام بوده در حالی که حسابرسی داخلی در برابر دستگاه مدیریت جوابگو میباشد . 6- تفاوت دامنه بررسی ها حسابرسی مستقل تحقیق خود را صرفاً از نظر مالی انجام داده و رضایت وی از درستی سود و زیان و اصالت و صحت اسناد و مدارک مالی و سیستم کنترل های داخلی عموماً وی را قانع ساخته و به ابراز عقیده حرفه ای در باب حساب های نهایی اکتفا میکند در حالی که حسابرسی داخلی خط و مشی و سیاست مدیریت را در تمام جنبه های سازمان اعم از مالی و غیر مالی دنبال مینماید . 7- تفاوت در نحوه رسیدگی نحوه رسیدگی حسابرسان مستقل به عملیات شرکت های بزرگ بخصوص با توجه به زمان محدود متکی بر تست و چک بوده و عملاً نمیتوانند آنچنان که حسابرسان داخلی به آزمایش و بررسی حسابها و مدارک و اطلاعات می پردازند در جزئیات وارد شوند . استقلال حسابرس داخلی عامل اصلی برای توانمند بودن حسابرسی داخلی استقلال آن است . مدیریت باید این عامل را به رسمیت بشناسد و با تامین جایگاه مناسب حسابرسی داخلی در ساختار سازمانی نسبت به استقلال واحد حسابرسی داخلی اطمینان دهد. عملکرد حسابرسی داخلی باید چنان باشد که به روشنی نشان دهد حسابرسی داخلی تحت تاثیر هیچگونه اعمال نفوذ غیر مسئولانه نیست که بتواند دامنه رسیدگی یا کار آن را محدود یا تغییر دهد یا بتواند در تصمیم گیری آن درباره ی محتوای گزارشهایی که به مدیریت ارائه میشود بطور قابل ملاحظه ای اثر گذارد . اگر حسابرسی داخلی در سیستم یا روشی حضور نداشته باشد و آن سیستم یا روش بدون هرگونه خللی به فعالیت خود ادامه دهد آزمونی است برای تشخیص استقلال واحد حسابرسی داخلی . در حالی که اگر حسابرسی داخلی بطور روزمره درگیر سیستم یا روش باشد جزئی از سیستم محسوب میشود و نسبت به آن سیستم استقلال نخواهد داشت . استقلال حسابرسی داخلی به شکل های زیر محقق میشود : 1- استقلال از لحاظ دسترسی رئیس حسابرسی داخلی باید به مدیریت ارشد سازمان شامل مدیر عامل و هیئت مدیره و بررسی کنندگان غیر اجرایی سازمان دسترسی مستقیم داشته باشد و بتواند آزادانه به آنان گزارش دهد . 2- استقلال از لحاظ گزارشگری رئیس حسابرسی داخلی باید بتواند گزارشهای خود را بدون حذف مطلبی و با نام و امضاء خود ارائه دهد . 3- استقلال از لحاظ فعالیت های سازمانی حسابرسی داخلی باید نسبت به کلیه سیستم های مالی و اداری سازمان استقلال کامل داشته باشد . درگیر شدن حسابرسی داخلی در سیستم های اجرائی و برنامه های سازمان باید به موارد زیر محدود شود : 1- ارائه پیشنهاد در ارتباط با ایجاد کنترل های داخلی برای موارد تجدید نظر در سیستم ها یا پروژه های موجود یا طراحی سیستم های جدید یا ایجاد پروژه های جدید . 2- ارزیابی کنترل های پیشنهادی برای پروژه های خاص 3- ارزیابی کنترل های موجود سیستم ها و فرایند تصمیم گیری . واحد حسابرسی داخلی نباید مسئول استقرار سیستم های جدید باشد یا درگیر کارهایی شود که معمولاً ملزم به بررسی آنهاست . 4- استقلال از لحاظ رای حسابرسی داخلی باید بدون هرگونه جانب داری با مسائل برخورد کند و از چنان جایگاه سازمانی برخوردار باشد که بتواند بیطرفانه تصمیم گیری و نظر و پیشنهاد های خود را ارائه کند . دامنه حسابرسی داخلی دامنه حسابرسی داخلی اغلب به اشتباه منحصر به موضوعات مالی تصور میشود . اما با توجه به هدف حسابرسی داخلی دامنه حسابرسی داخلی همه ی جنبه های کنترل داخلی را اعم از مالی و غیر مالی در بر میگیرد. تاکید حسابرسی داخلی بر هر کنترل خاص نشانه ی میزان خطر و زیانی است که متوجه سازمان میشود . زیان های مالی میتوانند از ضایعات – سهل انگاری – کلاه برداری یا موارد دیگر ناشی شود . با اینکه خطر زیان مالی بسیار با اهمیت است اما این تنها خطری نیست که حسابرسی داخلی به آن توجه دارد برای مثال خطر تبلیغات منفی میتواند خسارت های جبران ناپذیری به سازمان وارد کند . برخی از سیستم های اصلی که زیر پوشش حسابرسی داخلی قرار میگیرد به شرح زیر است : 1- سیستم های مالی : 2- سیستم های مدیریت : - حسابداری مالی - برنامه ریزی استراتژیک - حسابداری مدیریت و بودجه - کنترل عملیات - پیش بینی ها و برنامه ریزی تجاری - ارزیابی سرمایه گذاری ها - حقوق و دستمزد - مدیریت سیستم های اطلاعاتی - روشهای پرداخت های نقدی - کارکنان و سیستم های منابع انسانی 3- سیستم های عملیاتی : - استخدام کارکنان - اجاره محل - مدیریت برگزاری سخنرانی ها و سمینار ها وظایف حسابرس داخلی هر سیستم کنترل داخلی میتواند از بخش های زیر تشکیل شده باشد : کنترل داخلی صندوق و بانک کنترل داخلی بودجه و هزینه کنترل داخلی خرید کنترل داخلی حقوق و دستمزد کنترل داخلی انبار داری وظیفه حسابرسی داخلی ارزیابی و کنترل کفایت سیستم کنترل داخلی است . لذا برای هریک از قسمت های کنترل داخلی برنامه رسیدگی برای حسابرسی داخلی نیز وجود دارد . برای مثال کنترل داخلی صندوق و بانک و برنامه رسیدگی آن به صورت زیر میباشد : کنترل داخلی صندوق و بانک - محل خزانه و صندوق می بایستی کاملاً محفوظ و از جهت دستبرد ها دارای حفاظ مطمئن باشد - بجز رئیس خزانه داری و صندوقدار اشخاص دیگری به خزانه و صندوق دسترسی و رفت و آمد نداشته باشند - تغییر کلید ها و رمز قفل گاوصندوق هر چند وقت یک بار باید انجام شود - هر چند وقت یک بار بطور غیر متداول وجوه نقد و اوراق بهادار در حضور صندوقدار و رئیس خزانه شمارش و ثبت گردد و علل مغایرت بررسی شود - صورت مغایرت بانک در فواصل معین توسط صندوقدار تهیه و کنترل گردد - اقلام دریافت و پرداخت صندوق بایستی روزانه ثبت گردد - انجام هرگونه دریافت باید در مقابل برگ رسید صورت گیرد - میزان پرداخت مبلغ چک در مسئولیت رئیس امور مالی و مدیران و غیره باید تعیین شود - امضا های مجاز جهت امضای چک باید رسماً ابلاغ شده باشد - گردش ادواری کارکنان خزانه و صندوق - پرداخت در خصوص کالا ها و اقلام تنخواه گردان باید با اطمینان از انجام و اثبات رسید کالا و خرید اقلام تنخواه باشد برنامه رسیدگی صندوق و بانک الف ) اهداف 1- حصول اطمینان نسبت به صحت سیستم و کفایت کنترل های داخلی 2- موجودی نقدی و بانکی نگهداری شده انعکاس حقیقی حساب های دفتر کل میباشند 3- عملیات حسابداری دقیق و مطمئن بوده و فوراً در دفاتر مربوط ثبت میشود 4- دریافت و پرداخت و نگهداری وجوه نقد و اوراق بهادار بر طبق روشها و آئیننامه های شرکت انجام گردیده باشد ب ) اعمالی که حسابرسی داخلی برای رسیدن به اهداف فوق انجام میدهد : 1- شمارش وجوه نقد و اسناد بهادار و تطبیق موجودی های بانک 2- حسابرسی پایان سال مالی وجوه نقدی و بانکی 3- بررسی دریافت ها و پرداخت های صندوق و بانک 4- بررسی اسناد خزانه و ضمانت نامه ها 5- رسیدگی به تنخواه گردان ها
استانداردهای حسابرسی بخش 61
استانداردهای حسابرسی
بخش 61 : ارزیابی کار واحد حسابرسی داخلی
برگرفته از سازمان حسابرسی
این استاندارد باید همراه با مقدمه استانداردهای حسابرسی ارائه شده در بخش 10 مطالعه شود.
کلیــات
1 . هدف این بخش، ارائه استانداردها و راهنماییهای لازم به حسابرسان مستقل درباره ارزیابی کار واحد حسابرسی داخلی است. این استاندارد، در مواردی که کارکنان واحد حسابرسی داخلی، حسابرس مستقل را در اجرای روشهای حسابرسی یاری میدهند، کاربرد ندارد. روشهای مندرج در این استاندارد تنها باید درباره آن گروه از فعالیتهای واحد حسابرسی داخلی بکار رود که به حسابرسی صورتهای مالی مربوط میشود.
2 . حسابرس مستقل باید فعالیتهای واحد حسابرسی داخلی و اثر آن را بر روشهای حسابرسی مستقل، ارزیابی کند. مورد توجه قرار دهد.
3 . حسابرسی داخلی یعنی وظیفه ارزیابی که در داخل واحد مورد رسیدگی و توسط کارکنان آن به منظور ارائه خدمت به آن واحد به وجود میآید و یکی از ارکان اصلی محیط کنترلی محسوب میشود . ارزیابی و بررسی کفایت و اثربخشی سیستمهای حسابداری و کنترل داخلی، از جمله وظایف اصلی واحد حسابرسی داخلی است.
4 . گرچه حسابرس مستقل به تنهایی مسئول ارائه نظر درباره صورتهای مالی و تعیین نوع و ماهیت، زمانبندی اجرا و حدود روشهای حسابرسی است. اما، بخشهای معینی از کار واحد حسابرسی داخلی میتواند مورد استفاده حسابرس مستقل نیز قرار گیرد.
دامنه رسیدگی و هدفهای واحد حسابرسی داخلی
5 . دامنه رسیدگی و هدفهای واحد حسابرسی داخلی، بسته به اندازه و ساختار واحد مورد رسیدگی و نیازهای مدیریت آن، بسیار متفاوت است. بطور معمول، فعالیتهای واحد حسابرسی داخلی شامل یک یا چند مورد زیر است:
. بررسی سیستمهای حسابداری و کنترل داخلی. استقرار سیستمهای حسابداری و کنترل داخلی مناسب یکی از مسئولیتهای مدیریت است که به نظارت و کنترل صحیح و مستمر نیاز دارد . مدیریت واحد مورد رسیدگی معمولا وظیفة بررسی این سیستمها، نظارت و کنترل اجرای آنها و ارائه پیشنهادهای اصلاحی را مشخصا به عهده واحد حسابرسی داخلی میگذارد .
. رسیدگی به گزارشهای مالی و عملیاتی . این رسیدگی میتواند بررسی مبانی بکار گرفته شده برای شناسایی، اندازهگیری، طبقهبندی و گزارش چنین اطلاعاتی و همچنین، انجام رسیدگی ویژه (شامل آزمون گسترده معاملات و مانده حسابها و روشها) درباره هر یک از اقلام و یا عملیات خاص را دربر گیرد .
. بررسی صرفه اقتصادی، کارآیی و اثربخشی عملیات واحد اقتصادی، شامل کنترلهای غیرمالی واحد مزبور.
. بررسی رعایت قوانین، مقررات و سایر الزامات برون سازمانی و سیاستها، دستورالعملهای مدیریت و سایر الزامات درون سازمانی .
رابطه بین واحد حسابرسی داخلی و حسابرس مستقل
6 . حدود وظایف واحد حسابرسی داخلی را مدیریت تعیین میکند و هدفهای آن از هدفهای حسابرس مستقل که برای ارائه نظر مستقل نسبت به صورتهای مالی منصوب میشود، متفاوت است . هدفهای واحد حسابرسی داخلی به تناسب نیازهای مدیریت، تغییر میکند؛ درحالی که، هدف اصلی حسابرس مستقل، حصول اطمینان از نبود هرگونه اشتباه یا تحریف با اهمیت در صورتهای مالی است.
7 . از آنجاکه برخی از ابزارهای دستیابی به هدفهای مورد نظر حسابرس مستقل و حسابرس داخلی یکسان است، پارهای از کارهای واحد حسابرسی داخلی میتواند در تعیین نوع و ماهیت، زمانبندی اجرا و حدود روشهای حسابرسیِ حسابرس مستقل مفید واقع شود.
8 . واحد حسابرسی داخلی جزیی از واحد اقتصادی است . واحد حسابرسی داخلی هرچه مستقل و بیطرف باشد باز هم نمیتواند به اندازه حسابرس مستقل به هنگام اظهارنظر نسبت به صورتهای مالی، استقلال داشته باشد. مسئولیت اظهارنظر حسابرسی، تنها با حسابرس مستقل است و با هر میزان استفاده از نتایج کار واحد حسابرسی داخلی، هرگز از این مسئولیت کاسته نمیشود. درهر صورت، مسئولیت هرگونه قضاوت مربوط به حسابرسی صورتهای مالی با حسابرس مستقل است.
شناخت و ارزیابی مقدماتی واحد حسابرسی داخلی
9 . حسابرس مستقل باید چنان شناختی از فعالیتهای واحد حسابرسی داخلی بدست آورد که برای کمک به برنامهریزی حسابرسی و تدوین رهیافت (طرح کلی) موثر حسابرسی، کافی باشد.
10 . وجود یک واحد حسابرسی داخلی موثر معمولا سبب تعدیل نوع و ماهیت و زمانبندی اجرای روشهای حسابرسی و کاهش حدود روشهای مورد اجرای حسابرس مستقل میشود، اما هرگز نمیتواند به طور کامل جایگزین آنها شود. گاه، حسابرس مستقل پس از ارزیابی واحد حسابرسی داخلی به این نتیجه میرسد که وجود آن،هیچ تاثیری بر روشهای حسابرسی مستقل ندارد.
11 . حسابرس مستقل در جریان برنامهریزی حسابرسی باید از کار واحد حسابرسی داخلی در زمینههای خاصی که ظاهرا به حسابرسی مستقل صورتهای مالی مربوط میشود، یک ارزیابی مقدماتی به عمل آورد.
12 . ارزیابی مقدماتی حسابرس مستقل از هدفها، فعالیت و طرز کار واحد حسابرسی داخلی، قضاوت وی را نسبت به هرگونه استفاده احتمالی از کار حسابرسی داخلی در جهت تعدیل نوع وماهیت، زمانبندی اجرا و حدود روشهای حسابرسی مستقل، تحت تاثیر قرار میدهد.
13 . معیارهای با اهمیت در کسب شناخت و ارزیابی مقدماتی از واحد حسابرسی داخلی عبارتند از:
الف - جایگاه سازمانی جایگاه خاص واحد حسابرسی داخلی از لحاظ سازمانی و تاثیری که این جایگاه بر بیطرفی حسابرسی داخلی دارد . بهترین حالت آن است که واحد حسابرسی داخلی به بالاترین رده مدیریت واحد اقتصادی گزارش کند و هیچگونه مسئولیت اجرایی نداشته باشد . هرگونه محدودیت تحمیلی مدیریت بر واحد حسابرسی داخلی باید به دقت ارزیابی شود . حسابرس داخلی به ویژه باید در برقراری ارتباط با حسابرس مستقل آزادی عمل داشته باشد .
ب - حدود وظایف نوع و ماهیت و حدود وظایف محول به واحد حسابرسی داخلی. حسابرس مستقل همچنین باید اِعمال اصلاحات پیشنهادی واحد حسابرسی داخلی توسط مدیریت و چگونگی مستند سازی آن را ارزیابی کند .
پ - صلاحیت حرفهای حصول اطمینان از انجام شدن حسابرسی داخلی توسط افرادی که آموزش فنی و حرفهای و کاردانی کافی به عنوان حسابرس داخلی را دارند . برای مثال، حسابرس مستقل میتواند ضوابط و مقررات استخدامی و آموزشی کارکنان واحد حسابرسی داخلی و تجارب و صلاحیت حرفهای آنان را ارزیابی کند .
ت - مراقبتهای حرفهای حصول اطمینان از برنامهریزی، نظارت و سرپرستی، بررسی و مستندسازی درست و مناسب کار واحد حسابرسی داخلی . وجود دستورالعملهای حسابرسی، برنامههای کار و کاربرگهای حسابرسی کافی و مناسب باید مورد توجه قرار گیرد .
زمان بندی برقراری ارتباط و هماهنگی با واحد حسابرسی داخلی
14 . حسابرس مستقل هنگام برنامهریزی برای استفاده از نتایج کار واحد حسابرسی داخلی باید برنامه پیشبینی شده واحد حسابرسی داخلی را برای دوره مورد نظر ارزیابی و در اولین فرصت ممکن درباره آن مذاکره کند . هنگامی که قرار است نتایج کار واحد حسابرسی داخلی به عنوان یک عامل تعیین کننده نوع و ماهیت، زمانبندی اجرا و حدود روشهای حسابرسی مستقل
محسوب شود، بهتر است زمانبندی اجرای کارها، حدود رسیدگیهایی که باید انجام شود، میزان آزمونها و روشهای پیشنهادی برای انتخاب نمونهها، مستندسازی کارهای انجامشده و روشهای بررسی و گزارشگری، ازپیش مورد توافق قرار گیرد .
15 . برقراری ارتباط با واحد حسابرسی داخلی هنگامی موثرتر است که طی دوره حسابرسی با فواصل زمانی مناسب، نشستهایی با این واحد صورت گیرد . حسابرس مستقل باید هم در جریان گزارشهای واحد حسابرسی داخلی قرار گیرد و هم به آنها دسترسی داشته باشد و از هر موضوع با اهمیت مورد توجه حسابرس داخلی که ممکن است بر کار حسابرس مستقل اثر گذارد، آگاه شود . به همین ترتیب، حسابرس مستقل نیز واحد حسابرسی داخلی را از موضوعات با اهمیتی که ممکن است بر کار واحد حسابرسی داخلی تاثیر گذارد، آگاه میکند .
ارزیابی و آزمون کار واحد حسابرسی داخلی
16 . هنگامی که حسابرس مستقل میخواهد از نتایج برخی کارهای واحد حسابرسی داخلی استفاده کند باید این کارها را از لحاظ کفایت آنها برای دستیابی به هدفهای حسابرسی مستقل، مورد ارزیابی و آزمون قرار دهد .
17 . ارزیابی نتایج هر کار بخصوص واحد حسابرسی داخلی، مستلزم ارزیابی کفایت دامنه آن کار و برنامههای مربوط و توجه به این مطلب است که مطلوبیت مشخص شده در مرحله ارزیابی مقدماتی از واحد حسابرسی داخلی تا چه اندازه هنوز اعتبار دارد . این ارزیابی میتواند با توجه به هر یک از موارد زیر صورت گیرد:
الف - کار توسط افرادی انجام شده است که آموزش حرفهای کافی و کاردانی لازم را به عنوان حسابرسان داخلی دارند و کار همکاران حسابرس داخلی نیز به گونهای مناسب، نظارت و سرپرستی، بررسی و مستند شده است.
ب - شواهد حسابرسی کافی و قابل قبول به میزانی گردآوری شده است که بتواند مبنایی منطقی برای نتیجهگیریها فراهم کند.
پ - نتایج بدست آمده، با شرایط موجود هماهنگی دارد و گزارشهای ارائه شده با نتایج حاصل از انجام کار، سازگار است.
ت - موارد استثنا یا موضوعات غیرعادی که توسط واحد حسابرسی داخلی کشف شده، به گونهای مناسب برطرف شده است.
18 . نوع و ماهیت، زمانبندی اجرا وحدود آزمون هر کار بخصوص واحد حسابرسی داخلی را قضاوت حسابرس مستقل درباره برآورد خطر و اهمیت، ارزیابی مقدماتی از واحد حسابرسی داخلی و ارزیابی آن کار بخصوص تعیین میکند. این گونه آزمونها میتواند رسیدگی به اقلامی که قبلا توسط واحد حسابرسی داخلی مورد رسیدگی قرار گرفته است، رسیدگی به سایر اقلام مشابه و مشاهده اجرای روشهای حسابرسی داخلی راشامل شود.
19 . حسابرس مستقل باید نتایج حاصل از ارزیابی و آزمون هر کار بخصوص واحد حسابرسی داخلی را در کاربرگهای حسابرسی درج کند.
تاریخ اجرا
20 . این بخش برای حسابرسی صورتهای مالی که دوره مالی آن منتهی به 29 اسفند 1378 یا پساز آن میباشد، لازمالاجراست.
حسابرسی داخلی
حسابرسی داخلی
برگرفته از میثاق مدیران
هدف از این فهرست راهنما، کمک به مدیران برای مقابله با فرآیند حسابرسی داخلی در سازمان ها یا اداراتشان است.
حسابرسی داخلی یک بخش مهم در حیات کسب و کار است، اما همه شرکت ها آنقدر بزرگ نیستند که از حسابرسی داخلی استفاده کنند. این فهرست راهنما ویژه کسانی است که اقدام به حسابرسی داخلی شرکت خودشان می کنند یا مسئول انتخاب و مدیریت افرادی هستند که وظیفه حسابرسی داخلی را بر عهده دارند. این امر هم در مورد سازمان های دولتی و هم در مورد سازمان های خصوصی کاربرد دارد.
تعریف
تعریف انستیتوی حسابرسان از حسابرسی داخلی این است: "نهادی مستقل برای ارزیابی سازمان ها و بررسی فعالیت ها و اقدامات آنها " هدف از این کار، بررسی کارکنان در قبال تحقق اهداف انجام مسئولیت های محول شده به آنان است. در این راستا، حسابرسی داخلی، تجزیه و تحلیل ها، ارزشیابی ها و توصیه های خود در مورد این فعالیت ها و اقدامات را در اختیار کارکنان یک سازمان قرار می دهد. معمولاً، حسابرسی داخلی راافراد درون سازمان انجام میدهند.
مزایا
حسابرسی داخلی باید یک فرآیند مستمر باشد. مزایای آن عبارتند از:
• توجه مدیریت به موضوعات کلیدی کسب و کار معطوف خواهد شد. حسابرسی داخلی، نقاط ضعف سیستم کنترل را ارزیابی می کند و به مبنایی برای توصیه های عملی جهت پیشرفت سازمان ها تبدیل شده است.
• حسابرسی داخلی به مدیریت اطمینان می دهد، کنترل های انجام شده رضایت بخش هستند یا خیر.
• فرصت های توسعه کارآیی و اثربخشی سازمان را شناسایی می کند.
• حسابرسی داخلی در مورد مشکلات احتمالی، سریعاً هشدار می دهد. لذا مدیریت می تواند اقدامات لازم را انجام دهد.
معایب
• حسابرسی داخلی کاری زمان بَر بوده و ممکن است مدیران را از کارهای روزانه باز دارد.
• اگر حسابرسی داخلی بدون حساسیت های لازم انجام شود، می تواند احساس تهدید را در کارکنانی پدید آورد که فکر می کنند با هدف یافتن اشتباه در کارشان، مورد بررسی و موشکافی قرار گرفته اند.
فهرست راهنمای عملی
1. اهداف حسابرسی داخلی را متناسب با وظایف کاری تعیین نمایید
موارد کلیدی در حسابرسی داخلی:
• مالی: چگونه پول موجود در سازمان هزینه می شود؟ مثلاً، چه کسی پرداخت ها را تأیید می کند، برای جلوگیری از هزینه های زاید یا تقلب، چه اقدامات و بررسی هایی انجام می شوند؟
• کنترل های اجرایی: آیا این نوع کنترل ها برای تحقق اهداف استراتژیک سازمان مؤثر هستند؟
• سیستم ها: چه سیستم هایی در سطح واحدها و کل سازمان به کار گرفته می شوند و آنها چگونه با یکدیگر هماهنگ می گردند؟
در مرحله بعد حسابرسان داخلی به ارزیابی پول موجود در سازمان می پردازند؛ آیا این پول از طریق سیستم هایی به دست آمده که هم اینک در سازمان اجرا می شوند یا اینکه سیستم های موجود نتوانسته اند از عهده انجام چنین کاری برآیند؟
نخستین گام آن است که مطمئن شوید اهداف کلان حسابرسی منعکس کننده اولویت های شما باشند.
2. خلاصه ای جامع تهیه کنید
حسابرسی داخلی ابعاد مختلف کارکرد یک سازمان را مد نظر قرار می دهد. این نوع حسابرسی صرفاً متمرکز بر موضوعات مالی نیست. یک طرح خلاصه یا یک استراتژی را برای حسابرسی بنویسید که منعکس کننده اولویت ها و موضوعات اصلی مد نظر شما است و در عین حال نشان می دهد که شما انتظار دارید، یک حسابرس در عرض چه مدت این ابعاد گوناگون را روشن سازد.
3. حسابرس خود را انتخاب نمایید
معمول است، فردی از داخل سازمان به عنوان حسابرس داخلی انتخاب شود، بستگی به موضوعات، مدارک رسمی و ... دارد.
4. حسابرس خود را توجیه کنید
قبل از توجیه حسابرس، خودتان تمامی اطلاعات لازم را در اختیار داشته باشید و موضوعات زیر را مورد توجه قرار دهید:
• طرح های استراتژیک یا طرح های کسب و کار
• وضعیت سفارشات
• قراردادها و تفاهم نامه های همکاری
• دستورالعمل های داخلی
• فهرست کارکنان کلیدی
• ساختار سازمانی
بهرحال برای تایید اینکه اطلاعات کافی را فراهم آورده اید، جلسهای با حسابرس برگزار کنید، حتی اگر این فرد یکی از کارکنان شما است. فقط بر روی دانش و اطلاعات او حساب نکنید.
هدف این جلسه، موافقت بر سر اهداف حسابرسی است. ببینید حسابرس شما برای تحقق این اهداف، چه برنامه ای دارد. در مورد جدول زمانی و طرح اقدام، به توافق برسید و ببینید آیا اطلاعات بیشتری مورد نیاز است یا خیر.
5. کنترل های کلیدی برای تحقق اهداف حسابرسی را شناسایی کنید
مرحله بعد، بررسی دقیق سازمان است. حسابرس باید به رویکردهای فعلی سازمان برای کنترل حوزه های کلیدی که باید مورد بررسی قرار بگیرند، بپردازد.
6. کنترل ها را ارزیابی نمایید
دقت کنید، آیا این کنترل ها اثربخش بوده اند یا خیر. می توان آنها را توسعه داد؟ آیا مواردی حذف شده اند؟ پرسش هایی که ارزش فکر کردن دارند، عبارتند از:
• اگر کسی می خواهد دست به تقلب بزند، کجا و چگونه می خواهد این کار را انجام دهد؟
• اگر شخصاً این کالا یا خدمات را خریداری کرده ام، آیا از قیمت کالا و سطح خدمات عرضه شده، راضی هستم؟
============================
7. سیستم را بیازمایید
حالا کنترل ها را به صورت عملی بیازمایید. به طور تصادفی، برخی فعالیت ها یا معاملات شرکت را انتخاب کنید و تمامی مراحل انجام این فعالیت ها یا معاملات را مد نظر قرار دهید. این پرسش ها را مطرح نمایید:
• آیا هیچ رویکرد یا قاعده ای برای این معاملات وجود دارد؟
• آیا افراد از این رویکردها تبعیت کرده اند؟
این امر، میزان انطباق و سازگاری با رویکردها و قواعد موجود را به شما نشان خواهد داد.
8. حوزه های نیازمند بررسی بیشتر را انتخاب کنید
برای تست های تصادفی، ممکن است حسابرس حوزه هایی را بیابد که نیازمند تحقیقی جامع هستند. حسابرس باید به شکلی عمیق به بررسی این حوزه ها بپردازد. مثلاً ممکن است نیاز باشد تا فرآیند انجام یک معامله کاری در طول چند ماه مورد بررسی قرار گیرد تا مشخص شود، آیا این نمونه تصادفی یک استثنا بوده یا یک مشکل ریشه دار.
9. مشاهده کنید آیا ارزش مالی محقق شده است یا خیر
اهداف حسابرسان هر چه باشد، همیشه یکی از کارهای مهم حسابرسان داخلی ارزیابی این موضوع است که آیا سازمان از ارزش پولی که در اختیار دارد، آگاه است یا خیر. در این خصوص این پرسش ها را مطرح نمایید:
• آیا قیمت کالاها و خدمات در بازار مورد بررسی قرار گرفته است؟
• آیا سیستم های به کار گرفته شده، دارای کارآمدترین شکل ممکن هستند؟
برای حسابرسی داخلی
بایدها:
• کارکنان خود را در مورد مزایای حسابرسی داخلی توجیه کنید.
• بر عناصری تمرکز کنید که ریسک آنها بالا اعلام شده است.
• یک طرح اقدام واقع بینانه تهیه کنید.
• کارکنان را از نتایج حسابرسی داخلی و هر اقدام مثبتی که در نتیجه آن انجام شده است، مطلع نمایید.
• برای تحقق پیشرفت طرح خود، برآن نظارت نمایید.
نبایدها:
• به حسابرسی داخلی به عنوان یک ساز و کار کنترل مدیریت فعالیت های روزانه اتکا نکنید.
• انتظار نداشته باشید که حسابرسی داخلی تمامی ضعف های مرتبط با سیستم شما را آشکار سازد.
10. پیش نویس گزارش خود را تهیه کنید
تمامی یافته ها و توصیه های خود را به صورت پیش نویس یک گزارش تهیه کنید. با همه کسانی که در فرآیند حسابرسی شرکت داشته اند، صحبت کنید تا مطمئن شوید، حسابرس برخی اطلاعات را نادرست تعبیر و تفسیر نکرده باشد.
11. گزارش نهایی را تهیه کنید
گزارش نهایی باید شامل طرح اقدام برای مواجه با حوزه هایی باشد که نیازمند تقویت شدن هستند. استفاده از دانش حسابرس به عنوان یک راهنما، می تواند بهترین روش و تضمین کننده اجرای توصیه ها باشد. این گزارش باید شامل یک جدول زمانی و همچنین زمان توافق شده برای نظارت بر پیشرفت حاصله باشد.
12. اقدام کنید
برای بهبود حوزه هایی که دچار مشکل هستند، بر مبنای یافته های حسابرسی عمل کنید و ببینید آیا اقدامات شما باعث بهبود شرایط می شوند یا خیر. این اقدامات می توانند شامل تغییر روش های کاری، دستورالعمل ها یا رویکردهای مکتوب، آگاه سازی کارکنان از تغییرات و ارایه آموزش لازم به کارکنان در قبال حوزه های مشکل دار باشند.
پرسش های کلیدی
• آیا ماهیت و گستره حسابرسی داخلی را تعیین کرده اید؟
• آیا مشخص کرده اید که این سیستم قصد دارد به چه هدفی دست یابد؟
• آیا کنترل های کلیدی را مشخص نموده اید؟
• آیا کارکنان شما به طور کامل از آنچه در حال رخ دادن است و اقداماتی که قرار است انجام شوند، مطلع و آگاه هستند؟
برای اطلاعات بیشتر
کتاب:
«استانداردی در قبال روش های حرفه ای حسابرسی داخلی»، لی کمپل ، 2001
وب سایت:
www.theiia.org: انستیتو حسابرسان داخلی
«وقتی سود شرکتی کاهش می یابد، موقعیت آن به خطر می افتد. مردم تمایل ندارند از شرکت هایی خرید کنند که دچار معضلات مالی هستند.» رگیس مک کنا
«وقتی سود وجود دارد، زیان در نزدیکی آن پنهان شده است.» ضرب المثل ژاپنی
بر سر علم اقتصاد چه آمده است؟
اکونومیست در تازهترین سرمقاله خود بررسی کرد:
بر سر علم اقتصاد چه آمده است؟
برگرفته از دنیای اقتصاد
و در اصول آن چه تغییراتی باید ایجاد گردد تا از اشتباهات گذشته اجتناب شود
شادی آذری- از میان همه حبابهای اقتصادی که تاکنون ترکیدهاند، کمتر حبابی همچون حباب شهرت خود علم اقتصاد با شدت ترکیده است. تنها چند سال پیش این علم دشوار و ملالت انگیز به مثابه روشی بود برای توضیح شکلهای بیشتری از رفتار انسانی، از تجارت مواد مخدر گرفته تا کشتیگیری به روش سومو (کشتی سنتی ژاپن).
وال استریت در بهترین دانشگاهها به دنبال افرادی میگشت که در زمینه تئوری بازیها خبره باشند و یا الگوی انتخابها را به خوبی بشناسند. در عرصه جامعه هم اقتصاددانان به مراتب بیشتر از سیاستمداران مورد اعتماد بودند. جان مککین زمانی به شوخی گفته بود آلن گرین اسپن، رییس وقت فدرال رزرو، آنقدر مهم و غیرقابل صرفنظر کردن است که حتی اگر بمیرد هم «رییسجمهوری باید او را ایستاده کنار خودش نگه دارد و به چشم جنازهاش عینک آفتابی بزند.»
اما درپی بزرگترین فاجعه اقتصادی 80 سال گذشته این شهرت علم اقتصاد و اقتصاددانان ضربه خورد. در اذهان عموم مردم، جایگاه این حرفه پرغرور دیروز، به زیر سوال رفته است. هرچند هنوز هم اقتصاددانان در کانون مباحث سیاسی هستند، که در اینمورد میتوان به بن برنانکه یا لری سامرز در آمریکا یا مروین کینگ در انگلیس اشاره کرد، اما واقعیت این است که امروز بیش از هر زمان دیگر به اظهارنظرهای آنها، با بدبینی و تردید نگریسته میشود. امروز، اقتصاد از محکومیت به قصور و بدخواهی رنج میبرد. پاول کروگمان، برنده جایزه نوبل اقتصاد سال ۲۰۰۸، در یکی از سخنرانیهای اخیرش میگوید بخش عمده ۳۰ سال گذشته اقتصاد کلان، «در بهترین حالت، بسیار بیفایده و در بدترین حالت، قطعا مضر بوده است.» باری ایچنگرین، متخصص برجسته آمریکایی تاریخ اقتصاد، میگوید که این بحران اقتصادی، «ما را در مورد عمده آنچه خیال میکردیم از اقتصاد میدانیم، به شک انداخته است.»
رواج این سادهانگاری که اقتصاد به تمامی بیاعتبار و بدنام شده است، عکسالعمل شدیدی را نسبت به علم اقتصاد برانگیخته است. اگر تا دیروز، سرمایهگذار و سیاستمداران در فضایل اقتصاد مبالغه میکردند، امروز هم از سوی دیگری افراط میکنند، خطا میروند و چشمشان را به روی فواید این علم بستهاند. اقتصاد بیش از آنچه تقلیدی کورکورانه باشد، منشوری برای درک جهان است. با گسترهای بسیار فراخ؛ از تئوریهایی برای توضیح مکانیزم تعیین قیمتها تا مباحث رشد اقتصادی. حواسمان باشد که بخش عمده پیکره این دانش، هیچ پیوندی با بحران مالی اخیر ندارد و همچنان مفید است و نباید آن را زیر سوال برد. و اگر اقتصاد، به عنوان دانشی وسیع سزاوار دفاعی جدی باشد، پارادایم بازار آزاد به این مهم قادر خواهد بود. بسیاری افراد، به ویژه در اروپا، اشتباهات اقتصاددانان را با ناکامی لیبرالیسم اقتصادی برابر میگیرند. به نظر میرسد منطق آنها این است که اگر اقتصاددانان در مورد موضوعی به خطا روند، سیاستمدارها بهتر عمل خواهند کرد. این نتیجهگیری نادرست و خطرناکی است.
نادانهای عقلایی
این اخطارها، به هر حال، نباید این واقعیت را مخفی کند که دو بخش اصلی دانش اقتصاد –اقتصاد کلان و اقتصاد مالی- حالا، به درستی، به طور جدی مورد بررسی مجدد قرار گرفتهاند. سه انتقاد اصلی در این میان مطرح است: نخست اینکه اقتصاددانان کلان و اقتصاددانان مالی باعث این بحران بودهاند، دوم اینکه اینان در شناسایی سریع بحران ناکام ماندند و سوم اینکه هیچ ایدهای برای رفع بحران ندارند.
انتقاد اول تا حدودی درست است. اقتصاددانان کلان، مخصوصا در بانکهای مرکزی، بسیار بیش از حد بر مهار تورم متمرکز بودهاند و نسبت به حبابهای دارایی، سهلانگار. اقتصاددانان مالی، در این میان، نظریههایی در مورد کارآیی بازارها ارائه میدادند و از این تفکر که بازارها میتوانند خود را تنظیم کنند و نوآوری مالی (نوآوری در ایجاد و بازارسازی برای انواع جدید اوراق بهادار معاملاتی) همیشه چارهساز است، دفاع میکردند. بسیاری از ابزارهای وال استریت هم بر مبنای این ایدهها ایجاد شدند.
امّا اقتصاددانان در اعتقادشان به کارآیی بازار سخت سادهلوح بودند. جامعه دانشگاهی اقتصاد جهان، ۳۰ سال است که به حفرههای «فرضیه کارآیی بازار» پرداخته است. دو تن از مشهورترین این اقتصاددانان، جوزف استیگلیتز و آندری اشلیفر بودهاند. اقتصاد رفتاری، این حوزه بسیار مهم وجدید، روی پیامدهای اقدامات غیرعقلایی متمرکز است.
بنابراین، هشدارهای بسیاری مطرح بود. اما تا این بینشها از جامعه دانشگاهی به هزار مکافات به وال استریت راه مییافت، ظرافتها و نازکبینیهای موضوع به کناری گذاشته، و فرضیات پوچ و بیمعنایی به آن افزوده میشد. هیچ تئوری اقتصادی نمیگوید که شما باید مشتقات مربوط به رهن املاک را بر مبنای اینکه قیمت خانه همیشه رو به افزایش است ارزشگذاری کنید. استادان امور مالی را نمیتوان به خاطر این موضوع مقصر دانست اما شاید بتوان گفت که آنها باید بلندتر داد و فریاد میکردند که در عمل، از دیدگاههایشان سوء استفاده میشود. اما بسیاری از آنان خود با این هیاهوها (که اغلب توسط بانکها برپا میشد) همراه شدند. این وضع در کنار از خود راضی شدن متخصصان اقتصاد کلان باعث شد افراد معدودی بانگ برآورند که بس است.
اما هنوز به تغییری گستردهتر در نگرش نیاز هست. اقتصاددانان باید از لاک خود بیرون آیند. متخصصان اقتصاد کلان باید امور مالی را بشناسند، و استادان امور مالی باید بیشتر درباره زمینهای که بازارها در آن فعالند بیاندیشند و همه آنها باید بیشتر و بیشتر روی شناخت حبابهای دارایی و آنچه که پس از ترکیدن آنها روی خواهد داد، کار کنند. نهایتا اقتصاددانان دانشمندانی اجتماعیاند که سعی میکنند جهان واقعی را بشناسند و این بحران مالی، بیتردید این جهان را تغییر داده است.
چرا کشورهای فقیر، فقیر هستند؟
«چرا کشورهای فقیر، فقیر هستند؟»
نویسنده: تیم هارفورد
مترجم: جعفر خیرخواهان
سرنخ در جادهای پردستانداز منتهی به بدترین کتابخانه جهان قرار دارد
برگرفته از دنیای اقتصاد 31/4/1388
تیم هارفورد مقاله نویس روزنامه تایمز مالی است که در ستونهای «اقتصاددان عزیز» و «اقتصاددان نامکشوف» درباره مسائل معمولی و روزمره اقتصادی مینویسد و جدیدترین کتاب وی «منطق زندگی: علم اقتصاد بخردانه در جهانی نابخرادنه» نام دارد. او همچنین نویسنده کتاب «اقتصاددان نامکشوف: در بیان اینکه چرا ثروتمندان ثروتمند و فقرا فقیر هستند و چرا شما هرگز نمیتوانید یک خودروی مستعمل مناسب بخرید؟» (انتشارات دانشگاه آکسفورد) است. این کتاب به سی زبان دنیا ترجمه و یکمیلیون نسخه به فروش رفته است. در یکی از فصول کتاب، تیم هارفورد با موفقیت و با سادهترین جملات، ماهیت نظام سیاسی کامرون را توصیف میکند. نظام سیاسی که تحت کنترل طبقه حاکم چپاولگر و بدون پاسخگویی قرار داشته و با ترویج فساد و خاصه خرجی به منظور بقای خویش، کشور را به قهقرا و توسعه نیافتگی سوق میدهند. مقاله حاضر از فصل «چرا کامرون فقیر و فاسد است» این کتاب برگرفته شده است.
شهر مالاریازده «دوئالا» در جنوب غربی کامرون را که مرطوب، فاقد جاذبه، و کثیف بوده و بر روی نقشه جهان در زیر برآمدگی شانه آفریقای غربی جای گرفته است، «گودی زیر بغل» آفریقا مینامند. در یک غروب سوزان در پاییز سال 2001، من به وسیله دوستم آندریو و رانندهاش «سام» به بیرون از فرودگاه بینالمللی درهمریخته «دوئالا» هدایت شدم و بیدرنگ به شهرک خنکتر «بوآ» در دامنه تپهای رسیدیم آن هم از طریق جادهای پر دستانداز، اگر بشود گفت «دوئالا» جادهای به جایی داشته باشد. «دوئالا» شهری با 2میلیون نفر جمعیت، یک جاده واقعی ندارد.
یک خیابان معمولی «دوئالا»، از کلبهها و آلونکهای یک طرف تا کلبههای طرف دیگر حدود 40 متر عرض دارد، پر از دستفروشهای خیابانی، حلقه زده دور سینی بادامزمینی یا کبابپز فوری با درخت موز پختنی و با دستههای کوچکی از مردم، ایستاده دور یک موتورسیکلت، در حال نوشیدن آبجو یا شراب نخل یا در حال پختن چیزی روی یک آتش کوچک. تلهایی از پاره آجر و خاک و گودبرداریهای متعدد دیده میشود که حکایت از ساختمانسازیهای ناتمام یا تخریبها دارد. در وسط اینها، نوار باریک پر از چاله و چوله است که 20 سال پیش یک جاده بوده است.
در امتداد این نوار باریک، چهار خط آمد و شد جریان دارد که اکثرا تاکسی هستند. خطوط بیرونی محل حرکت تاکسیهایی است که معمولا به خارج شهر مسافرکشی میکنند؛ در حالی که تاکسیهای داخلی در بین چاله چولهها میلولند و همراه سایر خودروها با تمام پیشبینی پذیری توپ پینگپنگ در یک ماشین لاتاری این طرف و آن طرف میروند. در دوئالا قبلا از اتوبوس استفاده میشد؛ اما آنها نتوانستند خود را با جادههای فرسوده منطبق سازند. بنابراین فقط تاکسیها ماندهاند: تویوتاهای مدل پایین ضرب خورده، با حمل 4 سرنشین در صندلیهای عقب و 3 نفر در جلو که روی بدنه اتومبیل با رنگ زرد کلمه «نیویورک» نوشته شده و هر یک شعاری منحصر به فرد مثل اینها روی خود دارند: «خدا بزرگ است»، «به خدا توکل میکنیم»، «قدرت ما از خداست»، «مرد آواره».
هیچکس نیست که صحنههای خیابان دوئالا را ببیند و نتیجه نگیرد که کامرون فقیر نیست، کشوری که فاقد روح هر گونه کارآفرینی است. کامرون فقیر محض است. یک کامرونی معمولی هشت برابر فقیرتر از شهروندان متوسط جهانی و پنجاه برابر فقیرتر از یک آمریکایی معمولی است و کامرون در حال فقیرتر شدن است. آیا میتوان کاری انجام داد تا این زوال آمدگی کاهش یابد و کمکی به کامرون باشد تا در عوض ثروتمند شود؟
این پرسش کوچکی نیست. آن گونه که رابرت لوکاس اقتصاددان برنده جایزه نوبل میگوید: «با طرح چنین پرسشهایی، نتایج و دستاوردها برای رفاه بشری حیرتآور است: به محض اینکه کسی در اینباره (رشد اقتصادی) فکر میکند، دشوار است که بخواهد درباره موضوع دیگری فکر کند.»
قطعه مفقوده پازل
اقتصاددانان همیشه اینگونه تصور میکردهاند که ثروت با ترکیب کردن منابع ساخت دست بشر (جادهها، کارخانجات، شبکه تلفن) یا منابع انسانی (سختکوشی و آموزش)، و منابع فنآوری (دانش فنی، یا خیلی ساده ماشینافزار فنآوری پیشرفته) به دست میآید. پس باید بدیهی باشد که کشورهای فقیر با سرمایهگذاری پولی خود در منابع فیزیکی و با بهبود منابع انسانی و فنآوری همراه آموزش و برنامههای انتقال فنآوری، تبدیل به کشورهای ثروتمند خواهند شد.
تا هر جا جلو برویم به نظر نمیرسد هیچ اشتباهی در این تصویر مشاهده شود. حقیقتا آموزش، کارخانجات، زیرساختها و دانش فنی در کشورهای غنی به وفور موجود و در کشورهای فقیر فقدان آن مشهود است؛ اما این تصویر کاملی از قضایا نیست. یک پازل داریم که قطعه بسیار مهمی در آن مفقود است.
نخستین نشانه از اینکه چیزی در این قصه قدیمی گم شده است در قرن گذشته به طور ضمنی آورده شده است که کشورهای فقیر باید دنبالهروی کشورهای غنی باشند و هر قدر از آنها عقبتر باشند، سریعتر به پای آنها خواهند رسید. در کشوری که به لحاظ زیرساختها یا آموزش، اندوخته بسیار اندکی دارد، سرمایهگذاریهای جدید بیشترین پاداش را دارد.
در تصدیق این انتظار میتوان به تجربه چین، تایوان و کرهجنوبی اشاره کرد و نیز از بوتسوانا، شیلی، هند، موریتانی و سنگاپور نام برد. 50 سال قبل آنها در فقر مطلق به سر میبردند؛ فاقد هرگونه سازه بشری، نیروی انسانی کارآمد، تکنیک و برخی اوقات منابع طبیعی بودند. حال این کشورهای پویا و نه ژاپن، آمریکا، یا سوئیس هستند که دارای سریعترین رشد اقتصادی در کره زمین میباشند.
از آنجایی که فنآوری به طور وسیعی در دسترس بوده و به طور روز افزون ارزانتر میشود، این مسیر حرکتی است که اقتصاددانان در مورد هر کشور در حال توسعهای باید انتظار داشته باشند. در دنیای با بازدهی نهایی نزولی سرمایه و سود، کشورهای فقیرتر بیشترین بهره را از فنآوری، زیر ساختها و آموزش خواهند برد. برای مثال کرهجنوبی، با تشویق شرکتهای خارجی به سرمایهگذاری و پرداخت مبالغ حق امتیاز به آنها فنآوریهای پیشرفته را به دست آورد. شرکتهای سرمایهگذار علاوه بر حقالزحمهها، سودها را به کشور خود برمیگرداندند؛ اما منافع حاصل برای کارگران و سرمایهگذاران کرهای، به شکل رشد اقتصادی بیشتر، 50 برابر بیشتر از حقالزحمه و سودی بود که از کشور خارج میشد.
در مورد آموزش و زیرساختها، چون به نظر میرسید بازدهی بسیار زیاد باشد، نباید هیچ کمبودی در تعداد سرمایهگذارانی باشد که مایل به سرمایهگذاری در پروژههای زیرساختی یا پرداخت وام به دانشآموزان (یا به دولت که آموزش را ارائه میکرد) هستند، مشاهده شود. بانکها، چه داخلی و چه خارجی، باید برای پرداخت وام به مردم جهت صرف در آموزش یا ساخت جاده یا نیروگاه برق جدید صف کشیده باشند. در مقابل، مردم فقیر، یا کشورهای فقیر، باید خیلی خوشحال باشند که چنین وامهایی دریافت میکردند، چون مطمئن بودند بازگشت سرمایه آنقدر بالا است که بازپرداختها چندان مشکل نباشد. حتی اگر به دلایلی، این اتفاق نمیافتاد، بانک جهانی، که بعد از جنگ جهانی دوم با هدف علنی پرداخت وام به کشورها برای بازسازی و توسعه تاسیس شده بود، میلیاردها دلار در سال به چنین کشورهای در حال توسعه وام میداد. پس روشن است که سرمایهگذاری پولی نباید مسالهساز باشد یا سرمایهگذاری شکل نگرفته است یا آن میزان بازدهی که مدل سنتی پیشبینی میکند، عاید نشده است.
نظریه دولت راهزن
همان طور که خودرو ما به آهستگی جمعیت را میشکافت و به پیش میرفت سعی میکردم همه اینها را با پرسشهایی از راننده خودمان، سام، در مورد این کشور معنیدار کنم.
«سام، آخرینباری که این جاده تعمیر شد کی بود؟»
«جادهها، آنها 19 سال است که تعمیر نشدهاند.»
رییسجمهور «پائول بیا Paul Biya» در نوامبر 1982 به قدرت رسید و به مدت 19 سال، از وقتی که من کامرون را دیدم، همچنان بر سر قدرت بوده است. چهار سال بعد از آن تاریخ و تا امروز نیز، او همچنان بر سر قدرت است. او اخیرا مخالفان خود را «سیاسیون آماتور» نامید. آنها واقعا بیتجربه هستند.
«آیا مردم هیچ شکایتی از این جادهها نمیکنند؟»
«آنها شکایت میکنند؛ اما هیچ کاری انجام نمیشود. دولت به ما میگوید پول ندارد؛ اما پول کلانی از سوی بانک جهانی، از فرانسه، از انگلیس و آمریکا میرسد که در جیب خود میگذارند. آنها آن را صرف جادهها نمیکنند.»
«آیا انتخابات در کامرون برگزار میشود؟»
«بله، انتخابات در اینجا هست. همیشه رییسجمهور «بیا» با اکثریت 90درصدی مجددا انتخاب میشود.»
«یعنی 90درصد مردم به رییسجمهور «بیا» رای میدهند؟»
«نه، این طور نیست. او محبوبیت چندانی ندارد؛ اما با این حال اکثریت 90درصدی وجود دارد.»
لازم نیست وقت زیادی در کامرون صرف کنید تا بفهمید تنفر و انزجار مردم نسبت به دولت چقدر است؟ بسیاری از فعالیتهای دولتی به گونهای طراحی شدهاند که به وضوح دزدی آشکار از مردم کامرون است. طبق آمارهای سازمان ناظر جهانی شفافسازی بینالمللی، کامرون یکی از فاسدترین کشورها در جهان است. پیشتر مرا از چنین فساد گسترده دولتی آگاه کرده بودند و شاید هم برای همین بود که مقامات دولتی فرودگاه میخواستند سعی کنند جیب مرا از فرانکهای آفریقای جنوبی خالی کنند که این کار آنها مرا خیلی بیشتر از خطر مالاریا یا گلولههای تفنگ آماده شلیک در خیابانهای دوئالا عصبانی کرده بود.
عدهای از مردم نظر خوشبینانهای به سیاستمداران و کارمندان دولت دارند و فکر میکنند همه آنها در حال خدمت به مردم هستند و تمام سعی خود را برای منافع کشور به کار میبندند. بقیه مردم با بدبینی تصورشان این است که بسیاری از سیاستمداران بیکفایتند و غالبا بدون در نظر داشتن منافع مردم، منافع عمومی را قربانی کسب شانس بیشتر خود برای انتخاب مجدد میکنند. «مانسر اولسون»، از اقتصاددانان مشهور، تئوری ارائه داد که با یک فرض عملی، انگیزههای دولت هر اندازه که مبهم باشد میشود از آن این تئوری را بیرون کشید که دیکتاتوری با ثبات در مقایسه با دموکراسی، رشد اقتصادی پایینتری دارد؛ اما با این حال از هرج و مرج و بیثباتی محض بهتر است.
اولسون فرض گرفت که دولتها خیلی ساده راهزن هستند، مردمی با اسلحههای بزرگ که میگردند و هر چیز را از آن خود میکنند. این نکته آغازین از تحلیل او است، نکته آغازینی که شما بدون هیچ مشکلی آن را خواهید پذیرفت؛ اگر چنانچه فقط 5 دقیقه در کامرون چرخ بزنید. آن گونه که سام میگوید: «پول زیادی هست ... ولی آنها آن را در جیب خود میگذارند.»
تصور کنید یک دیکتاتور با دوره تصدی یکهفتهای که با ارتش مسلح و سیار به ناگهان هر چیز را جارو میکند و از میان برمیدارد، هر چه بخواهد به دست میآورد و بعد میرود. فرض کنید که او نه بدجنس و نه دلرحم باشد، بلکه کلا به منافع شخصی خود فکر میکند، او انگیزهای ندارد چیزی را جا گذارد مگر اینکه برنامه داشته باشد که سال آینده بازگردد و آن را ببرد. اما تصور کنید دزد سیار و ولگرد دیگری، از آب و هوای یک منطقه معین خوشش بیاید و تصمیم بگیرد در آنجا سکنی گزیند و قصری برای خویش بسازد و ارتش خود را تشویق میکند در بین مردم محلی پرسه زده و غنایم جمع کنند. هر چند عمل او شدیدا ناجوانمردانه است، افراد محلی احتمالا اکنون وضعیت بهتری دارند؛ چرا که دیکتاتور میخواهد بماند.
یک دیکتاتور علاقهمند به منافع شخصی اگر چنانچه برنامه داشته باشد که بماند، میفهمد که نمیتواند اقتصاد را نابود کند و مردم را گرسنه نگه دارد چون در این صورت او همه منابع را از دست خواهد داد و هیچ چیز برای دزدیدن در سال آینده برایش باقی نخواهد ماند. پس دیکتاتوری که بر سرزمینی ادعا دارد و میخواهد بماند بر کسی که دائما ول میگردد و به دنبال قربانیان جدید برای غارت و چپاول است، ترجیح دارد.
من نمیتوانم تصدیق کنم که توصیف «دیکتاتور منفعت طلب شخصی» از سوی اولسون مناسب رییسجمهور «بیا» هست یا خیر. اما اگر او این گونه بود، نمیتوانست به نفع او باشد که تا این حد زیاد از مردم کامرون بدزدد، چون دیگر سال آینده چیز زیادی برای دزدیدن باقی نمیماند. مادامی که او در منصب ریاست خود احساس امنیت کند، دوست ندارد آن غاز تخم طلا (خلق ثروت) را بکشد. مثل ویروسی که بقای خود را متکی به بدن فرد آلوده میداند، «بیا» مجبور است اقتصاد کامرون را سرپا نگهدارد تا همچنان به دزدی از آن ادامه دهد. نتیجه اینکه اگر یک رهبر با اطمینان انتظار دارد به مدت 20 سال در راس قدرت بماند، اقتصاد کشور خود را بیشتر رونق خواهد داد تا کسی که انتظار آن را دارد که باید تا 20 هفته دیگر کشور را واگذار کند. بیست سال یک «دیکتاتور منتخب داشتن»، شاید بهتر از 20 سال کودتا پشت کودتا داشتن باشد.
با داشتن این فرض سادهکننده که «بیا» قدرت مطلق بر توزیع درآمد کامرونیها دارد، پس ممکن است که او تصمیم به دزدی بگیرد، مثلا، نیمی از درآمد کشور را هر سال به شکل مالیاتها برداشت کند که مستقیما به حساب جاری شخصی خود واریز میکند. این میتواند خبر بدی برای قربانیان او و البته خبر بدی برای رشد بلندمدت کامرون باشد. به یک کاسب خرده پا با سرمایهگذاری حدود 1000دلار در یک ژنراتور برق برای کارگاهش فکر کنید. انتظار میرود این سرمایهگذاری در سال حدود 100دلار برای او سود داشته باشد، یعنی 10درصد که یک بازگشت خوب سرمایه است. اما از آنجایی که «بیا» نیمی از آن را خواهد گرفت، برگشت سود به حدود 5درصد تقلیل مییابد. آن کاسب هرگز تصمیم به سرمایهگذاری نخواهد گرفت. پس او و هم «بیا» هر دو مال باخته خواهند شد.
اولسون پیشبینی میکند که دیکتاتوریهای باثبات کارهای خوبی برای کشورشان انجام خواهند داد دقیقا اینکه آنها کمتر از دیکتاتوری بیثبات، به اقتصاد صدمه وارد میکنند. البته حتی «بیا» ممکن است سرمایهگذاریهایی انجام دهد، برای مثال، ساخت جاده و پل برای تشویق کسب و کار. گرچه ممکن است در کوتاه مدت این کار پرهزینه و گران باشد، اما به شکوفایی اقتصاد کمک خواهد کرد و برای «بیا» فرصتهای بیشتری جهت دزدیهای بعدی او فراهم خواهد کرد. اما جنبه منفی مساله مرد کاسب اینجا به کار میرود: «بیا» فقط نیمی از منافع را میدزد و این آنقدر کافی نیست که او را تشویق به فراهم آوردن زیرساختهایی سازد که کامرون واقعا به آن نیاز دارد.
وقتی «بیا» در سال 1982 به قدرت رسید، او وارث جادههای دوره مستعمراتی بود که هنوز به طور کامل خراب و تکهتکه نشده بود. اگر او وارث کشوری بدون هیچ زیرساختاری شده بود، به نفع او بود که تا حدی آن را بسازد. چون این زیرساختارها قبلا در محل وجود داشت، «بیا» لازم بود محاسبه کند که آیا ارزش صرف پول و هزینه جهت تعمیر و حفظ و نگهداری آنها را دارد یا نه، خیلی ساده با میراث بر جای مانده از حاکمان دوران مستعمراتی کامرون گذران امور کند. در سال 1982 شاید او فکر میکرد جادهها تا دهه 1990 باقی خواهند ماند، یعنی تا زمانی که تصور میکرد منطقا میتواند بر سر قدرت باقی بماند. بنابراین تصمیم گرفت با سرمایه گذشتگان گذران کند و هرگز خود را با سرمایهگذاری در هیچ نوع از زیرساختارها برای مردم خود به زحمت نیاندازد. تا زمانی که میتوانست در مدت حکمرانی خود پول به دست آورد، چرا خود را به دردسر اندازد و پولی را که میتوانست در صندوق بازنشستگی شخصی خود ذخیره کند، صرف این امور نماید.
راهزنان، راهزنان در همهجا
اما شاید «بیا» آنقدر که در ابتدا به نظر میرسد، همه چیز را در کنترل نداشته باشد. یک سفر کوتاه در کامرون نشان میدهد که گرچه «بیا» سردسته دزدان است، اما دزدان خرده پای بسیاری هستند که به دنبال ارضای منافع خود هستند.
اگر بخواهید از شهر «بوا» به «بامندا»، کمی دورتر به طرف شمال، رانندگی کنید، معروفترین روش برای انجام سفر با مینیبوس است. مینیبوسها برای تمامی جادههای دوردست و طولانی در کامرون مورد استفاده قرار میگیرند. در آنها 10 صندلی برای آسایش مردم تعبیه شده که با 13 مسافری که کرایه خود را پرداخت کردهاند، حرکت میکند. صندلی جادار جلویی کنار راننده آنقدر ارزشمند است که بر سر آن دعوا سرمیگیرد. این خودروها از بدنه قدیمی و لرزان برخوردارند، ولی این سیستم خوب کار میکند. گرچه این سیستم خیلی بهتر کار میکرد اگر این همه موانع و راهبندها وجود نداشت.
قلدرهای نگهبان و اغلب مست جادهها، هر مینیبوسی را متوقف کرده و نهایت سعی خود را میکنند تا رشوه و پولزور از مسافران اخاذی کنند. آنها معمولا شکست میخورند، اما گاهگاهی هم به مقصود خود میرسند. یکبار دوست من آندریو در اتوبوس مورد اخاذی قرار گرفت و ساعتها تحت اذیت و آزار واقع شد. بهانه فرضی این اخاذی هم نداشتن گواهی تب زرد بود، که وقتی شما وارد کشور میشوید آن را لازم دارید و نه وقتی که به اتوبوس سوار میشوید. آن محافظ جاده با خونسردی توضیح میداد که کامرون باید از مرض محافظت شود. قیمت دو آبجو کافی بود تا او را متقاعد کند که از بروز یک اپیدمی جلوگیری شده است و آندریو سه ساعت بعد سوار اتوبوس بعدی شد.
این حتی به نسبت پیشبینی مدل اولسون، کارآیی کمتری دارد. خود اولسون پذیرفته بود که تئوری او در شدیدترین حالت، برآورد کمتری از خسارتهایی میکند که دولتهای بد به مردم خود وارد میکنند. «بیا» نیازمند آن است که صدها هزار پلیس نظامی و افسر ارتش و نیز بسیاری از کارمندان دولت و دیگر حامیان خود را راضی نگه دارد. در یک دیکتاتوری «تمام عیار» او باید خیلی راحت مالیاتهای ممکن را با کمترین خسارت و به هر مقدار لازم تحمیل کرده و آن را بین حامیانش توزیع کند. این شیوه به نظر غیرعملی میرسد، چون نیازمند اطلاعات بسیار بیشتر پیرامون اقتصاد و کنترل اقتصادی است، نسبت به آنچه یک دولت فقیر شاید بتواند به آن دست یابد. جایگزین این روش، فساد در مقیاسی وسیع است که دولت تحمل کرده و چشم خود را روی آن میبندد.
فساد نه تنها ناعادلانه است، بلکه بینهایت منابع را اتلاف میکند. نگهبانان وقت خود را به آزار و اذیت مسافران در ازای ناچیزترین عواید صرف میکنند. هزینهها فوقالعاده زیاد است. یک نیروی پلیس کامل هم بیشتر وقت خود را سرگرم اخذ رشوه میکند تا دستگیری جانیان. یک سفر چهار ساعته، پنج ساعت به طول میانجامد. مسافران مراحل پرهزینهای برای حفاظت خود پشتسر میگذارند، پول کمتری با خود حمل میکنند، اغلب کم سفر میکنند یا در ساعات شلوغتر روز به سفر و گردش میپردازند، با خود اوراق متعدد کاری میآورند تا در تلاش برای رشوهگیری از آنان، مصون بمانند.
موانع جادهای و افسران پلیس منحرف، ترکیبی از قالب مشهود و مشخص فساد است، اما راهبندهای مجازی در سرتاسر اقتصاد کامرون وجود دارد. برای بر پاساختن کسبوکاری کوچک، یک کارآفرین باید بابت پرداختهای رسمی به اندازه درآمد دو سال یک کامرونی متوسط هزینه کند. برای خرید یا فروش املاک، هزینهای برابر با یک پنجم ارزش آن باید پرداخت شود. مراجعه به قانون و دادگاه برای تنفید یک فاکتور پرداخت نشده تقریبا دو سال طول میکشد و هزینه آن بالغ بر یکسوم ارزش فاکتور است و 58 مرحله منفک از هم دارد. این مقررات مسخره، خبر خوبی برای بوروکراتهایی است که آنها را تنفیذ میکنند. هر مرحله فرصتی برای اخذ رشوه است. هرچه فرآیندهای استاندارد کندتر و آهستهتر باشد، وسوسه درخواست «پول سریع» بیشتر است.
مقررات انعطافناپذیر کار، اطمینان میدهد که فقط با مردان با تجربه و حرفهای، قراردادهای رسمی کار بسته میشود، زنان و افراد جوان باید برای روی پای خود ایستادن به بازار سیاه و غیررسمی روی آورند. قوانین دست و پاگیر اداری جلوی کسب و کارهای جدید را میگیرد. دادگاههای شلوغ و طولانی، یعنی سرمایهگذار مجبور است فرصتهای جذاب با مشتریان جدید را رد کند، چون آنها خوب میدانند اگر مورد کلاهبرداری قرار گیرند، نمیتوانند از خود محافظت کنند.
کشورهای فقیر بدترین نمونهها از این مقررات را دارند و این یکی از عمدهترین دلایل فقیر بودن آنها است. مقامات رسمی در کشورهای ثروتمند این امور بوروکراتیک ساده را خیلی سریع و ارزان انجام میدهند، در حالی که مقامات رسمی در کشورهای فقیر این فرآیند را طول میدهند به این امید که مقداری پول اضافی به جیب خود بزنند.
نهادها مهم هستند
راهزنی دولت، اتلاف گسترده منابع و مقررات ظالمانه و بسیار بیهوده، همه عوامل و اجزا در قطعه گمشده پازل هستند. در طول 10 سال گذشته یا بیشتر، اقتصاددانانی که در زمینه مسائل توسعه کار میکنند، روی یک کلمه اتفاق نظر دارند: «نهادها مهم هستند». البته سخت است که توضیح داد، واقعا «نهاد» چیست؟ و حتی سختتر آن است که نهاد بدی را به یک نهاد خوب تبدیل ساخت، اما پیشرفتهایی حاصل شده است. ما در بالا یک نوع نهاد را بحث کردیم: مقررات کسب و کار. برخی اوقات، میتوان آن را با یک تبلیغات و جار و جنجال ساده گسترش داد، مثلا بعد از آنکه بانک جهانی اعلام کرد سرمایهگذاران در اتیوپی قانونا نمیتوانند کسب و کاری را راه بیندازند. مگر آنکه حقوق چهار ساله خود را برای چاپ یک اعلامیه رسمی در روزنامههای دولتی بپردازند، دولت اتیوپی این قانون را فسخ کرد. میزان ثبت کسب و کارهای جدید به ناگهان تا 50درصد رشد کرد.
متاسفانه، همیشه آسان نیست که دولتهای فاسد را مجبور به تغییر روش خود کرد. گرچه روشن و روشنتر میشود که نهادهای با عملکرد بد، توضیح اصلی برای فقر در کشورهای در حال توسعه هستند، بیشتر نهادها را نمیتوان با مدل برجسته مانسر اولسون توصیف کرد یا حتی با اطلاعات جمعآوری شده دقیق بانک جهانی- بیشتر نهادهای ناخشنود، ناخشنود به شیوه خاص خود هستند.
یک چنین تشکیلات و ساختار منحصرا بازده منفیدار است که مسوول ایجاد بدترین کتابخانه جهان است. چند روز بعد از آنکه وارد کامرون شدم، از یکی از معتبرترین مدارس خصوصی کشور، معادل کامرونی مدرسه «اِتون» بریتانیا، بازدید کردم. مدرسه به دو ساختمان کتابخانه مجزای خود مباهات میکرد، اما کتابدار آن خیلی غمگین بود. من خیلی زود فهمیدم چرا؟
در نگاه اول، کتابخانه جدید چشمگیر و دیدنی بود، به استثنای خانه مجلل مدیر مدرسه، تنها ساختمان دو طبقه موجود در آن محوطه بود. طراحی آن بسیار رویایی و ماجراجویانه بود: شبیه «خانه اُپرای سیدنی» مردی فقیر. سقف شیبدار، شیروانی مانند با حاشیههای موازی کنگرهای که به شکل حرف V دو سر آن به سمت آسمان و به مانند دامنه درهای صفحات کتاب باز روی یک پایه طراحی شده بود.
وقتی در معرض نور تند خورشید در فصل خشک کامرون ایستادهاید، در ابتدا خیلی سخت است، ببینید چه مشکلی این سقف غول پیکر به شکل کتاب باز دارد؟ اما خیلی راحت میشود نکتهای را فراموش کنید، همانگونه که معمار آن، آشکارا فراموش کرده است، این که کامرون یک فصل بارانی نیز دارد. وقتی در کامرون باران میبارد، پنج ماه و خیلی شدید ادامه مییابد. آنقدر شدید باران میبارد که بیشتر گودالهای وسیع به سرعت سرریز میشوند. وقتی چنین بارانی به آنچنان سقفی بریزد، اساسا بهمانند جوی آب که بر روی سقف مسطح سالن ورودی سرازیر میشود، شما میفهمید دیگر زمان آن رسیده که کتابها را باید جمع کنید. تنها دلیلی که باعث شده بود کتابها در مدرسه هنوز باقی مانده باشند، این بود که آنها هرگز نزدیک ساختمان جدید نبودند، کتابدار درخواستهای مکرر مدیر مدرسه برای انتقال کتابها به ساختمان جدید را رد کرده بود.
وقتی که من قدم به کتابخانه جدید گذاشتم تا شاهد آن خرابیها باشم، مایل بودم نتیجه بگیرم که مدیر در بالاترین درجه انکار قرار داشت. ساختمان در حال انهدام بود. کف آن دارای بیشماری لکههای کثیف بود. هوا رطوبتی نمناک و گرفته مثل یک غار را داشت. رنگها از دیوارها جدا شده بودند. این در حالی بود که هنوز 4 سال بیشتر از عمر آن نمیگذشت.
این یک اتلاف تکاندهنده منابع بود. به جای ساخت کتابخانه، مدرسه میتوانست 40هزار کتاب خوب بخرد یا تقاضای کامپیوترها و ارتباطات اینترنت بکند یا برای کودکان فقیر کمک هزینه تحصیلی تهیه کند. هر یک از این گزینهها به نسبت خود خیلی بهتر از یک کتابخانه جدید غیرقابل استفاده بود. در اصل اصلا این مدرسه نیازی به کتابخانه جدید نداشت. کتابخانه قدیمی بهخوبی کارآیی داشت و میتوانست سه برابر کتاب موجود را در خود جای دهد و ضمنا «ضد آب» بود.
اگر کتابخانه تا این حد بلا استفاده بود، چرا اصلا ساخته شد؟ برای بازدیدکننده خارجی از کامرون وسوسهکننده است که شانههای خود را بالا بیاندازد و فقر کشور را با این تصور که کامرونیها احمقند، توضیح دهد. کامرونیها باهوشتر یا احمقتر از بقیه مردم جهان نیستند. اشتباهات ظاهرا احمقانه آنقدر در کامرون فراگیر است که بیلیاقتی نمیتواند کل تعریف برای آن باشد. چیزی نظاممندتر وجود دارد. ما لازم است انگیزههای تصمیمگیرندگان کشور را نیز در نظر بگیریم.
اول اینکه بیشتر مقامات عالی آموزشی در شمال غرب کامرون، از شهر کوچک «بافوت» میآیند. این مقامات که معروف به مافیای «بافوت» هستند، بودجه قابل توجه برای نظام آموزشی را کنترل میکنند که بر اساس روابط شخصی و نه نیاز واقعی آن را مصرف میکنند. عجیب نیست که مدیر این مدرسه خصوصی معتبر یک عضو اصلی از مافیای بافوت باشد. مدیر برای تبدیل کردن مدرسهاش به دانشگاه، لازم بود کتابخانهای در اندازه و کیفیت دانشگاه بسازد. این به مدیر ربطی نداشت که کتابخانه فعلی بیش از حدنیاز است یا پول مالیاتدهندگان میتوانست به نحو بهتری در راههای دیگر یا از سوی مدارس دیگر هزینه شود.
دوم، هیچکس نظارتی بر مدیر و نوع هزینه کردن او نداشت. کادر اداری نه براساس لیاقتشان، بلکه به خاطر دستور مدیر حقوق میگرفتند یا ارتقا مییافتند. این یک مدرسه معتبر با شرایط خوب برای معلمان است، بنابراین کارمندان اداری باید اشتیاق خاص خود را در حفظ شغلشان خرج میکردند که به معنی حفظ خود به فرم دلخواه مدیر بود. در حقیقت تنها کسی که قادر بود مقابل مدیر بایستد کتابدار بود، کسی که روی او حساب میکردند، چون از دفتر خدمات داوطلبانه فرامرزی در لندن حقوق میگرفت. او بعد از اینکه کتابخانه ساخته شده بود، پیدایش شده بود؛ اما حداقل در زمانی بود که میتوانست مانع انتقال و نابودی مجموعه کتابها شود.
یا مدیر آنقدر احمق بود که نمیتوانست درک کند آب کتابها را از بین میبرد یا اینکه او اهمیت زیادی به کتابها نمیداد و فقط میخواست نشان دهد که کتابی در کتابخانه وجود دارد. توضیح دوم ظاهرا به واقعیت نزدیکتر است. با پولی که در اختیار این مدیر بود و هیچکس اعتراضی به بیهوده بودن ساختمان دومین کتابخانه نمیکرد، مدیر اشراف کامل بر پروژه داشت. او یکی از شاگردان قبلی مدرسه را برای طراحی کتابخانه انتخاب کرد، شاید میخواست نشان دهد کیفیت آموزش ارائه شده از سوی مدرسه تا چه حد بالا است؛ او نکتهای را ثابت کرد؛ گرچه شاید نه آن نکتهای که خودش میخواست؛ اما مهم نبود چقدر طراح بیکفایت است، نقایص طرح برای هر کسی که میفهمید کتابخانه باید کاربرد کتابخانهای داشته باشد، محرز بود، اما این قصد اولیه هیچ یک از مقامات مسوول نبود. افراد صاحب قدرت فقط به دنبال برپایی «چیزی» بودند که میتوانست شرایط لازم برای تبدیل مدرسه به دانشگاه را بوجود آورد.
این وضعیت را در نظر بگیرید: پولی که به خاطر شبکه روابط اجتماعی و نه نیاز فراهم شده بود، پروژهای که برای کسب اعتبار و نه استفاده طراحی شده بود، فقدان نظارت و پاسخگویی و انتخاب یک طراح برای تظاهر و نمایش که بیانگر انتخاب کسی با حداقل علاقه به کیفیت کار خود است. ماحصل کار زیاد هم تعجبآور نیست. پروژهای که هرگز نباید ساخته میشد، ساخته شده بود و خیلی هم بد ساخته شده بود. درسی که از این داستان میشود گرفت این است که منافع شخصی و جاهطلبی افراد صاحب قدرت، اغلب موجب اتلاف منابع و اسراف در کشورهای در حال توسعه میشود. اما نکته اینجا است که مردم با منافع شخصی و جاهطلب، کوچک یا بزرگ در سرتاسر جهان در راس قدرت هستند. در خیلی جاها، آنها با قوانین خوب، مطبوعات آزاد و مخالفان و منتقدان خود محدود و مهار میشوند.
آیا شانسی برای توسعه یافتگی هست؟
متخصصان توسعه اغلب به روی کمک به کشورهای فقیرتر برای ثروتمندتر شدن آنها از طریق بهبود آموزش ابتدایی و زیرساختارهایی مثل جادهها و تلفن تمرکز دارند. این کاملا قابل درک است، متاسفانه این فقط بخش کوچکی از مشکل است. اقتصاددانانی که در آمارها موشکافی کرده یا اطلاعات غیرمعمول مثل درآمد کامرونیها در کامرون و کامرونیهایی که به آمریکا مهاجرت کردهاند را مطالعه کردهاند، دریافتهاند که آموزش، زیرساختها و کارخانجات، فقط آغاز توضیح شکاف بین فقیر و غنی است. کامرون به خاطر نظام آموزشی بیکیفیتش، دو برابر فقیرتر از آنی است که باید باشد. به خاطر زیرساختهای وحشتناکش، دوباره تقریبا دو بار فقیرتر از آنی است که باید باشد. بنابراین میتوان انتظار داشت کامرون 4 برابر فقیر از آمریکا باشد. اما در واقع 50 برابر فقیرتر است.
مهمتر آنکه، چرا به نظر میرسد مردم کامرون نمیتوانند هیچ کاری در مورد آن انجام دهند؟ آیا منافع بسادگی نمیتواند بر هزینهها غالب شود؟ سرمایهداران کامرونی نمیتوانستند کارخانجات، فنآوری تحت لیسانس بسازند یا بیاورند یا به دنبال شرکای خارجی باشند و آیندهای روشنتر برای خود بسازند؟
روشن است که نه، مانسر اولسون نشان داد که دزدی سالاری در راس قدرتها، مانع رشد کشورهای فقیر است. داشتن یک رییسجمهور دزد لزوما به معنای نابودی نیست، رییسجمهور ممکن است ترجیح دهد اقتصاد تقویت شود و بعدها یک تکه بزرگتر از کیک تولید ملی را بردارد، اما در کل، زمزمه غارت همه جا شنیده خواهد شد. حال یا به خاطر آنکه دیکتاتور از دوره تصدی خود مطمئن نیست یا بخاطر آنکه او نیاز دارد به دیگران اجازه دهد دزدی کنند تا بتواند روی حمایت آنها از خود در روز مبادا حساب کند.
فساد از دولت آغاز میشود، اما کل جامعه را در برمیگیرد. هیچ امتیازی برای سرمایهگذاری در کسب و کار نیست، چون دولت از شما در برابر دزدان حمایت نمیکند (پس شما هم ممکن است یک دزد مثل خود آنها شوید). هیچ دلیلی برای پرداخت قبض تلفن وجود ندارد، چون هیچ دادگاهی نمیتواند شما را مجبور به پرداخت نماید (پس هیچ دلیل هم برای وجود یک شرکت تلفن وجود ندارد). هیچ دلیلی برای برپایی یک کسب و کار وارداتی وجود ندارد، چون فقط ادارات گمرک هستند که از آن سود خواهند برد (پس اداره گمرک با کمبود منابع مالی مواجه شده و حتی خیلی سختتر به دنبال رشوه میرود.)
هیچ دلیلی ندارد آموزشی فراگرفته شود، چون مشاغل بر اساس لیاقت و شایستگی توزیع نمیشوند (و در هر صورت، شما نمیتوانید برای هزینههای مدرسه پول از بانک وام بگیرید، چون بانک نمیتواند اقساط وام را جمعآوری کند).
سوژه خبری این نیست که فساد و انحراف انگیزهها مهم هستند، اما شاید خبر تازه این باشد که مشکل قوانین و نهادهای در هم پیچیده نه فقط اندکی از فاصله و شکاف موجود بین کامرون و کشورهای ثروتمند، بلکه همه آن فاصله را توضیح میدهند. کشورهایی مثل کامرون حتی اگر زیرساختارهای ضعیف، سرمایهگذاریهای کم و حداقل آموزش آنها را در نظر بگیریم، خیلی بیشتر از توان بالقوه خود به زیر کشیده شدهاند و سقوط کردند. بدتر آنکه دامنه گسترده فساد هر تلاشی برای توسعه زیرساختها، جذب سرمایهگذاری و ارتقای استانداردهای آموزشی را عقیم میگذارد.
ما هنوز کلمه خوبی برای توصیف آن چه در کامرون و نیز در کشورهای فقیر در سرتاسر جهان مفقود است، نیافتیم. ولی کمکم در حال فهمیدن آن هستیم که چه چیزی است. برخی مردم آنرا «سرمایه اجتماعی» یا شاید «اعتماد» مینامند و برخی دیگر آنرا «حاکمیت قانون» یا نهادها مینامند، اما اینها فقط اسم هستند. مشکل این است که کامرون، مانند دیگر کشورهای فقیر، یک مکان درهم ریخته است که نفع بیشتر مردم در آن است که متاسفانه آن کاری را بکنند که مستقیم یا غیرمستقیم به دیگری صدمه وارد میکند. انگیزههای خلق ثروت، همچون سقف کتابخانه مدرسه، به هوایی و سرمستی آنها منتهی میشود.

